" Win on love"
" Win on love"
Love wins in the end?
Part:11
اون بلاخره رفته بود ..
فضای خونه سنگین بود و سکوت پابرجا.یونگی اروم لب زد: اگه سر کوک و جیمین خالی کنه چی؟
تهیونگ: یونگی برو دنبالشون بیارشون اینجا. من به کوک زنگ میزنم هماهنگ میکنم
یونگی:الان خوابن ساعت۳شبه.
تهیونگ:از خوابشون بزنن بهتره ؟ یا اتفاقی براشون بیوفته.؟
یونگی:باشه پس تا من میرم آماده شم زنگ بزن..
بیست دقیقه گذشت
۳۸تا تماس پاسخ داده نشده
: مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد لطفا بعدا تماس گیرید.
یونگی با نگرانی نگاهی به تهیونگ کرد.
تهیونگ کت بلند و قهویشو برداشت
تهیونگ:باهم میریم.
سوار ماشین شدن و راه افتادن
..................
کوک:هیونگ نکن
جیمین :حقته پسره احمق شرط میبندی با اون دیوونه
کوک: درد میگیره اخخخخخ
کوک میتونست جلوی جیمین به ایسته اما ترجیح میداد ضربات جیمین رو تحمل کنه
.............
در آسانسور باز شد و دقیقا رو به روی در خونه اونا بودن صدای کوک که آخ و آیی میکرد میومد..
کوک: نکنن اییی
افتاد روی زمین و گلدون هم همراهش افتاد توی اون سکوت صدای مهیبی ایجاد کرد.
تهیونگ نگاه کرد به صفحه رمز در خونه..
تهیونگ: میدونی چنده یونگی.؟
یونگی:من از کجا باید بدونم؟
تهیونگ با صدای کوک یه جوری بهم ریخته بود..
کوک:اخخخخ رفت تو پامممم
تهیونگ بخاری روی صفحه ایجاد کرد و رمز رو در اورد(فیلم جنایی زیاد میبینم😔💅🎀)
تهیونگ:۱۷۴۶
در باز شد و سریع به داخل آمد
جیمین و کوک رو روی زمین دید که جیمین سعی داشت تیکه شیشه نسبتا بزرگی که توی رون کوک رفته بود رو در بیاره.
یونگی:اه پسرررر نگرانمون کردی
نفس عمیقی کشید. تهیونگ با عصبانیت به کوک نگاه میکرد ..
کوک: چرا اینجوری آمدید تو خونه؟ هااا کی رمز و بهتون داده...
کوک غر میزد که از سطح زمین جدا شد و دستشو روی سینه ورزیده تهیونگ گذاشت
کوک:داری چیکار میکنی بزارم پایین
جیمین نگاهی به یونگی کرد
یونگی:فعلا در خطرید
کوک:میتونم راه بیاممم
تهیونگ به زخم کوک نگاه کرد و اخمی بزرگی بین ابرو های خوش فرمش پیدا شد
جیمین:من نمیفهمم چرا اینجوری دارید میکنید؟
یونگی :میریم خونه توضیح میدم
″فلش بک به خونه″
کوک:اخخخخخ درد میکنه
لایه ایی از جنس اشک روی چشم های کوک رو پوشوند.
تهیونگ:پسره سر به هوا معلوم هست چیکار کردی؟
جیمین با نگرانی نگاه میکرد. یونگی هم دست کوک رو گرفته بود .
کوک:بتوچه اییی
تهیونگ شیشه رو از توی رون کوک در اورد. نگاهی به رون سفید و براق کوک انداخت که قطرهایی از خون روی اون مونده بود . بتادین و برداشت و ضدعفونیکرد و پای کوک رو بست.
تهیونگ:تو و جیمین تو به اتاق بخوابید منو کوک هم کنار هم میخوابیم.
جیمین:چیشد که فکر کردی میزارم کنار داداشم بخوابیی؟
تهیونگ بدون توجه به حرفای جیمین،کوک رو بغل کرد و به اتاق برد
جیمین:هی دارم بات حرف میزنم
خواست دنبالشون بره که یونگی مانع شد ..
..........
کوک و اروم روی تخت گذاشت.
کوک :خیلی حال کردم با اون مشت ها.
تهیونگ اهمیتی به شیطونی پسر رو به روش نداد
تهیونگ:میرم حموم
و بدون اینکه منتظر جواب باشه رفت .
بعد از ده مین بیرون آمد و....
یومی حرف میزنه:چقدررررر نوشتم برو عشققق کن .🤦🎀
شرطا:
۱۱لایک
۲۵کامنت
۶بازنشر
Love wins in the end?
Part:11
اون بلاخره رفته بود ..
فضای خونه سنگین بود و سکوت پابرجا.یونگی اروم لب زد: اگه سر کوک و جیمین خالی کنه چی؟
تهیونگ: یونگی برو دنبالشون بیارشون اینجا. من به کوک زنگ میزنم هماهنگ میکنم
یونگی:الان خوابن ساعت۳شبه.
تهیونگ:از خوابشون بزنن بهتره ؟ یا اتفاقی براشون بیوفته.؟
یونگی:باشه پس تا من میرم آماده شم زنگ بزن..
بیست دقیقه گذشت
۳۸تا تماس پاسخ داده نشده
: مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد لطفا بعدا تماس گیرید.
یونگی با نگرانی نگاهی به تهیونگ کرد.
تهیونگ کت بلند و قهویشو برداشت
تهیونگ:باهم میریم.
سوار ماشین شدن و راه افتادن
..................
کوک:هیونگ نکن
جیمین :حقته پسره احمق شرط میبندی با اون دیوونه
کوک: درد میگیره اخخخخخ
کوک میتونست جلوی جیمین به ایسته اما ترجیح میداد ضربات جیمین رو تحمل کنه
.............
در آسانسور باز شد و دقیقا رو به روی در خونه اونا بودن صدای کوک که آخ و آیی میکرد میومد..
کوک: نکنن اییی
افتاد روی زمین و گلدون هم همراهش افتاد توی اون سکوت صدای مهیبی ایجاد کرد.
تهیونگ نگاه کرد به صفحه رمز در خونه..
تهیونگ: میدونی چنده یونگی.؟
یونگی:من از کجا باید بدونم؟
تهیونگ با صدای کوک یه جوری بهم ریخته بود..
کوک:اخخخخ رفت تو پامممم
تهیونگ بخاری روی صفحه ایجاد کرد و رمز رو در اورد(فیلم جنایی زیاد میبینم😔💅🎀)
تهیونگ:۱۷۴۶
در باز شد و سریع به داخل آمد
جیمین و کوک رو روی زمین دید که جیمین سعی داشت تیکه شیشه نسبتا بزرگی که توی رون کوک رفته بود رو در بیاره.
یونگی:اه پسرررر نگرانمون کردی
نفس عمیقی کشید. تهیونگ با عصبانیت به کوک نگاه میکرد ..
کوک: چرا اینجوری آمدید تو خونه؟ هااا کی رمز و بهتون داده...
کوک غر میزد که از سطح زمین جدا شد و دستشو روی سینه ورزیده تهیونگ گذاشت
کوک:داری چیکار میکنی بزارم پایین
جیمین نگاهی به یونگی کرد
یونگی:فعلا در خطرید
کوک:میتونم راه بیاممم
تهیونگ به زخم کوک نگاه کرد و اخمی بزرگی بین ابرو های خوش فرمش پیدا شد
جیمین:من نمیفهمم چرا اینجوری دارید میکنید؟
یونگی :میریم خونه توضیح میدم
″فلش بک به خونه″
کوک:اخخخخخ درد میکنه
لایه ایی از جنس اشک روی چشم های کوک رو پوشوند.
تهیونگ:پسره سر به هوا معلوم هست چیکار کردی؟
جیمین با نگرانی نگاه میکرد. یونگی هم دست کوک رو گرفته بود .
کوک:بتوچه اییی
تهیونگ شیشه رو از توی رون کوک در اورد. نگاهی به رون سفید و براق کوک انداخت که قطرهایی از خون روی اون مونده بود . بتادین و برداشت و ضدعفونیکرد و پای کوک رو بست.
تهیونگ:تو و جیمین تو به اتاق بخوابید منو کوک هم کنار هم میخوابیم.
جیمین:چیشد که فکر کردی میزارم کنار داداشم بخوابیی؟
تهیونگ بدون توجه به حرفای جیمین،کوک رو بغل کرد و به اتاق برد
جیمین:هی دارم بات حرف میزنم
خواست دنبالشون بره که یونگی مانع شد ..
..........
کوک و اروم روی تخت گذاشت.
کوک :خیلی حال کردم با اون مشت ها.
تهیونگ اهمیتی به شیطونی پسر رو به روش نداد
تهیونگ:میرم حموم
و بدون اینکه منتظر جواب باشه رفت .
بعد از ده مین بیرون آمد و....
یومی حرف میزنه:چقدررررر نوشتم برو عشققق کن .🤦🎀
شرطا:
۱۱لایک
۲۵کامنت
۶بازنشر
- ۱.۲k
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط