عشـق

عشـق
قصــه‌ای بـود که مادربــزرگ شـب‌هـای زمستـــان برایـــم می‌بافــت
یکـی از رو، دو تا از زیر
بالاپوشـی که هیـچ‌گاه گرمــم نکـــرد !
دیدگاه ها (۱)

شاد باش، نه یک روز بلکه هزاران سالبگذار آوازه شاد بودنت چنان...

بــه ایــن فـکــر مـیـکـنملالایـــی هــای ِ مـــادرمزیــر ِ ...

امــروزدلــم تنگ دیــروزی استکه میگفتــی :“فردایــت را می سـ...

گاهی … دلت”به راه” نیست!! ولی سر به راهی … خودت را میزنی به ...

𝐒𝐇𝐀𝐃𝐌𝐄𝐇𝐑 𝐀𝐆𝐇𝐈𝐋𝐈 🎻گاهینداشتنت خیلی درد دارد با هیچ مُسکنی آرا...

قصه گو قصه نگوقصه گو قصه نگوواسه خوابوندن منسعی بیهوده نکنوا...

عراقچی: مصاحبه‌های من را هیچ‌کدام صداوسیما پخش نکرد من با فا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط