عشـق

عشـق
قصــه‌ای بـود که مادربــزرگ شـب‌هـای زمستـــان برایـــم می‌بافــت
یکـی از رو، دو تا از زیر
بالاپوشـی که هیـچ‌گاه گرمــم نکـــرد !
دیدگاه ها (۱)

شاد باش، نه یک روز بلکه هزاران سالبگذار آوازه شاد بودنت چنان...

بــه ایــن فـکــر مـیـکـنملالایـــی هــای ِ مـــادرمزیــر ِ ...

امــروزدلــم تنگ دیــروزی استکه میگفتــی :“فردایــت را می سـ...

گاهی … دلت”به راه” نیست!! ولی سر به راهی … خودت را میزنی به ...

بیاد مادربزرگ های آسمانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط