پایگاه عشق:)

پایگاه عشق:)
[ پارت ¹⁰ ]
ته ویو
زیر میز قایم شده بودم ... کوک داشت به میز نزدیک میشد واسه‌ی همین سریع به سمت اجاق گاز حرکت کردم ، که دیدم ات روی جیمینه ؛
ته: عههههه
ات: هییییس
نه: نامجووننن جینننن یونگییی جیهوووپپپ جونگکوووکککک بیاینن ببینیننننن
نامی: عه وا خاککک تو سرم
جین: یا حضرت هندساممم
یونگی: ( 🌝🌚🤌 )
کوک: ات سنگینی این گناه داره
ات: عه ؟ .. ببخشید حواسم نبود
هوبی: خب ، شروع کنین بچه ها
نامجون: چند ماهه که تو رابطه این؟
یونگی: اولین بوسه‌تون کجا بود؟
جونگکوک: کی ازدواج میکنین؟
جین: اولی کی عاشق شد؟
ته: سئوالی ندارم دیگه منن !
ات: خب تموم شد؟ .. فقط اشتباهی افتادم روش همینننن
جین: ما هم باور کردیمم ...
ات: بایدم باور کنیی
جین: چششش
یونگی: هفف تنها چیزی که الان میتونم بخورم به سالاده ، دردد و نفرینن
★★★★★★★★★★★★★★★★
ساعت ⁴:³⁰ ..
ات ویو
باید برم باشگاه ، البته شب میخوایم بریم بار و کلی نوشیدنی میخورم شب ولی خب ؛
یه لگ و نمی تنه میپوشم ، روش هم یه پلیور میپوشم ، آرایش روزانه‌ام رو انجام میدم ، عطر میزنم؛
یه کیف ورزشی میارم و اونو با حوله ، خوشبوکننده ، بطری آب و بقیع چیز ها پر میکنم ..
وسایل شخصی هم مثل گوشی و موبایل و کیف پول و اینا رو برمیدارم و به سمت در خروجی حرکت میکنم ..
جیمین: کجا تشریف میبریدد؟
ات: اگر اجازه بدید عالیجناااابب میخوام برم باشگاه ،..
ات: خبب میتونی بری
ات: اووهوومم واقعا به نظر شما نیاز داشتم !..'


شبتون بخیر:))
دیدگاه ها (۲)

یه ادیت دیگه:)ولی میا و کوروش³>>نظرتون ‌؟..."

همچنان یه ادیت دیگهه:))چهنییی🛐🛐🛐🫂🤌نظرتووووون؟

چرا باید سر این ادیت بغضم میترکید؟😭🖤خوب بخوابی فرشته‌ی بابای...

خداحافظ‌ هاپو کوچولو:)🖤امیدوارم اون بالا بالاها آروم بخوابی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط