تمام #شهر از #صدای ساز ام پر شده بود..

تمام #شهر از #صدای ساز ام پر شده بود..
هر کدام از #کوچه هایی که راهی #تو میشد ، بوی عطر میداد.. تمام کبوتر ها به سرزمین من #کوچ کرده بودند...
تمام من درگیر صدای #نفس های تو بود...
اما من ، از خودم و از تو جایی میان #کوچه های_خاطره جامانده بودم...
جایی که تا لحظه لمسِ وصلِ تو هرگز نفسی برای زنده ماندنم نیست.
و باز ادامه دارد...
دیدگاه ها (۵۷)

سناریو/زندگی نامهپارت دومهنوز از دهکده خارج نشده بودن که کیو...

آدم‌ها فکر می‌کنند رفتن، نقطه‌ی پایانِ یک رابطه است؛ اما حقی...

♦️🌧️🌲 مازندران یعنی... 🌿💚🌧️ باران‌های آرام و دلنشین...🌫️ مهی...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

🌱🏡🐓 زندگی در روستا یعنی… 😍✨🐓🌅 یعنی بیدار شدن با صدای خروس،نه...

چند پارتی جونگ کوک وقتی هردوتون ایدل بودید... (ویو ا.ت)نور س...

«the price of love»»part:2» کل خونه بوی خون میداد، املیا با ...

پارت بیستم《Custom kiss》 ویو تهیونگ:+توی ...

از دشمنان تا عاشقان

سایه ای در راهروهای نقره ای

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط