قولی از نزار قبانی را در توصیف شعر عبدالله پهشێو بس زیبا
قولی از نزار قبانی را در توصیف شعر عبدالله پهشێو بس زیبا و درخور میبینم: جوهر ، حروف ،کلمه و انگشتان شاعر شعلهی مشعلاند در کلیسای بیزانسیها. اما او، شعرش را وعدهی راندووی یاری میداند که گاهی وفا میکند و گاه هرگز.
پهشێو روح طبیعت سرکش، اوهام ، خیال ،رویا، امید و آرزوهای سراسر زندگی مردم کرد است. از روزگاران کهن، تا به کنون. خود مسافری است نستوه .آزادی را درکورهراههای این سیاره که قدمهایش را فرسودهاست میجوید. احساس خشمش آنگاه که سرریز کند، انگاری امواج پرطلاطم دریایند، میخروشند، اوج میگیرند و دمی بعد آرام آرام لب بر لب ساحل میسایند.
پهشێو روح طبیعت سرکش، اوهام ، خیال ،رویا، امید و آرزوهای سراسر زندگی مردم کرد است. از روزگاران کهن، تا به کنون. خود مسافری است نستوه .آزادی را درکورهراههای این سیاره که قدمهایش را فرسودهاست میجوید. احساس خشمش آنگاه که سرریز کند، انگاری امواج پرطلاطم دریایند، میخروشند، اوج میگیرند و دمی بعد آرام آرام لب بر لب ساحل میسایند.
- ۴۰۴
- ۱۴ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط