هایبرید شیطون من
★هایبرید شیطون من★
پارت ۳۱..
لبخند آرومی بخاطر ذوق جونگکوک رو لباش نقش بست و چرخ دستی رو به سمت یخچال هول داد.
اگه میتونست جونگکوک رو خوشحال کنه پس چرا انجامش نمیداد؟!
وقتی تمام خریداشون رو کردن و برگشتن به خونه جونگکوک حتی دو ثانیه عم نتونست تحمل کنه و رفت و وسایلو روی اپن چید و با دقت بهشون نگاه میکرد و منتظر بود تهیونگ بیاد و باهاش کیک درست کنه.
×تهیونگی بیا دیگه.
تهیونگ همینطوری که داشت هودیشو با یه تیشرت مشکی ساده ای عوض میکرد تیشرت و شلوارک جونگکوک که گوشه ی اتاق افتاده بودن رو ورداشت :
_بیا لباساتو عوض کن نمیخوای که لباس بیرونیتو عوض کنی!
جونگکوگ با سرعت از آشپزخونه بیرون اومد و لباساشو از تو دست تهیونگ بیرون کشید و همونجا با سرعت لباساشو جلوی تهیونگ عوض کرد و لباسای تنشو همونجا کف اتاق ول کرد و از اتاق بیرون اومد.
تهیونگ چند بار سرشو با حالت تاسف باری به چپ و راست تکون داد و لباسای جونگکوکو توی کمد گذاشت و از اتاق خارج شد و به صورت مشتاق جونگکوک که پشت اپن ایستاده بود نگاه کرد.
×خب ما که بلد نیستیم چیکار کنیم؟
تهیونگ گوشیشو از جیبش بیرون آورد و صفحه شو باز کرد:
_بزار سرچ کنم
×باوشهه!
همینجوری که با یه دست طرز تهیه کیک شکلاتی رو سرچ میکرد با دست دیگش جعبه تخم مرغ و کره ها رو از توی یخچال بیرون آورد و به سمت جونگکوک گرفت.
_بکینگ پودر و وانیلم میخوایم جونگکوک
×نگو که نداری! نداری؟؟!
در کشو رو باز کرد و دوتاشو توی دست جونگکوک گذاشت.
_دارم بچه ! بلد نیسنی یکم آروم بگیری؟!
×نچ!
ادامه دارد...
لایک و حمایت فراموش نشه کوچولوعا🤏🏻👶🏻❤️
پارت ۳۱..
لبخند آرومی بخاطر ذوق جونگکوک رو لباش نقش بست و چرخ دستی رو به سمت یخچال هول داد.
اگه میتونست جونگکوک رو خوشحال کنه پس چرا انجامش نمیداد؟!
وقتی تمام خریداشون رو کردن و برگشتن به خونه جونگکوک حتی دو ثانیه عم نتونست تحمل کنه و رفت و وسایلو روی اپن چید و با دقت بهشون نگاه میکرد و منتظر بود تهیونگ بیاد و باهاش کیک درست کنه.
×تهیونگی بیا دیگه.
تهیونگ همینطوری که داشت هودیشو با یه تیشرت مشکی ساده ای عوض میکرد تیشرت و شلوارک جونگکوک که گوشه ی اتاق افتاده بودن رو ورداشت :
_بیا لباساتو عوض کن نمیخوای که لباس بیرونیتو عوض کنی!
جونگکوگ با سرعت از آشپزخونه بیرون اومد و لباساشو از تو دست تهیونگ بیرون کشید و همونجا با سرعت لباساشو جلوی تهیونگ عوض کرد و لباسای تنشو همونجا کف اتاق ول کرد و از اتاق بیرون اومد.
تهیونگ چند بار سرشو با حالت تاسف باری به چپ و راست تکون داد و لباسای جونگکوکو توی کمد گذاشت و از اتاق خارج شد و به صورت مشتاق جونگکوک که پشت اپن ایستاده بود نگاه کرد.
×خب ما که بلد نیستیم چیکار کنیم؟
تهیونگ گوشیشو از جیبش بیرون آورد و صفحه شو باز کرد:
_بزار سرچ کنم
×باوشهه!
همینجوری که با یه دست طرز تهیه کیک شکلاتی رو سرچ میکرد با دست دیگش جعبه تخم مرغ و کره ها رو از توی یخچال بیرون آورد و به سمت جونگکوک گرفت.
_بکینگ پودر و وانیلم میخوایم جونگکوک
×نگو که نداری! نداری؟؟!
در کشو رو باز کرد و دوتاشو توی دست جونگکوک گذاشت.
_دارم بچه ! بلد نیسنی یکم آروم بگیری؟!
×نچ!
ادامه دارد...
لایک و حمایت فراموش نشه کوچولوعا🤏🏻👶🏻❤️
- ۸.۵k
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط