تا حالا تنها بودی خودم بیا پایین
تا حالا تنها بودی ؟ خودم . بیا پایین
.
.
.
من یه دوست داشتم چون خیلی از تنهایی گریه میکرد از دلسوزی باهاش دوست صمیمی شدم خودم اونموقع دوست های خیلی خوبی داشتم و تو یه اکیپ بودم و اونا بهم گفتن ما باهاش دوست بودیم تو دیگه نرو منم گفتم باید همدلی کنیم و اونا گفتن اگه بری با اون دیگه تواکیپ ما نیستی ( از رو دلسوزی میگفتن که من نرم با اون) من تو همه ی لحظات باهاش بودم و همون دوستش که ولش کرده بود اومد و باهاش دوباره دوست شد و اولاش میگفت که الکی باهاش دوستم ، ولی تو اردو ها همش با اون بود و حتی زنگ تفریح ها هم بامن نمیومد . منم با گریه یه نامه براش نوشتم و گذاشتم رو میزش بعد با اون دوستش اونو خوندن و من و مسخره میکردن و میگفتم که چقدر چاقی و مسخره م میکردن و من اون سال کلا تنها بودم .
حتی باورتون نمیشه باهم رفتیم تو گروه سرود مدرسه و اون بخاطر اینکه میرفت کلاس آواز صداش خوب شده بود و من همینجوری صدام خوب بود و من بعضی وقتا برای تمرین میخوندم و میگفت تو نخون و خودش میخوند ....
خداروشکر سال بعد باهاش کات کردم و اون اکیپی که گفتن گفتن دیدی راست گفتیم و دوباره منو آوردن تو اکیپ و خیلی بعد اون آدم بهم خوش گذشت....
داستان هاتونو برام کامنت کنید
.
.
.
من یه دوست داشتم چون خیلی از تنهایی گریه میکرد از دلسوزی باهاش دوست صمیمی شدم خودم اونموقع دوست های خیلی خوبی داشتم و تو یه اکیپ بودم و اونا بهم گفتن ما باهاش دوست بودیم تو دیگه نرو منم گفتم باید همدلی کنیم و اونا گفتن اگه بری با اون دیگه تواکیپ ما نیستی ( از رو دلسوزی میگفتن که من نرم با اون) من تو همه ی لحظات باهاش بودم و همون دوستش که ولش کرده بود اومد و باهاش دوباره دوست شد و اولاش میگفت که الکی باهاش دوستم ، ولی تو اردو ها همش با اون بود و حتی زنگ تفریح ها هم بامن نمیومد . منم با گریه یه نامه براش نوشتم و گذاشتم رو میزش بعد با اون دوستش اونو خوندن و من و مسخره میکردن و میگفتم که چقدر چاقی و مسخره م میکردن و من اون سال کلا تنها بودم .
حتی باورتون نمیشه باهم رفتیم تو گروه سرود مدرسه و اون بخاطر اینکه میرفت کلاس آواز صداش خوب شده بود و من همینجوری صدام خوب بود و من بعضی وقتا برای تمرین میخوندم و میگفت تو نخون و خودش میخوند ....
خداروشکر سال بعد باهاش کات کردم و اون اکیپی که گفتن گفتن دیدی راست گفتیم و دوباره منو آوردن تو اکیپ و خیلی بعد اون آدم بهم خوش گذشت....
داستان هاتونو برام کامنت کنید
- ۶۰۸
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط