کافی بود مرا در جریان می گذاشتی

کافی بود مرا در جریان می گذاشتی
تغییر کردنت را می گویم
دیگر دعوایمان نمی شد
دست علاقه ام را می گرفتم
کمی کنارش قدم میزدم
تا تکلیف ماندن یا نماندنم را روشن کنم
تا بدانم عاشق خودت شده ام
یا عشق به علاقه زبانی ات دوخته ام
تا بدانم کفه بی محلی های جدیدت
بر قلبم سنگین تر میشود یا کفه علاقه داشتنت

دیگر انتهای انتهای قدم زدن هایم
یا کنارت را برای ماندن انتخاب میکردم
یا کنارم را برای رفتن
آنوقت
حکم قطعی صادره را تا ته جهنم که شده
با خود درونم حمل میکردم
آخر میدانی
عشق برا جاودانگی لیوان لیوان حرمت می خواهد
نمی شود هی بگویم خداحافظ تا همیشه
و باز دل بی خانمان شده ام
برای خنده چشمانت ضعف برود
و حرمت به حرمت زمین ریخته و
باز بگوید سلام

خودت که بهتر میدانی چه می گویم ؟
این آمدن و رفتن ها فقط
رنگ عاشقی را بی رنگ می کند
آنقدر بی رنگ می شود که
خودم هم گم میکنم اصرار ماندنم کنارت
عشق است یا عادت
میدانی که .. عشق اگر عشق باشد تا ابد عشق است
اما عادت که باشد ،این روزها ترک کردنش
هیچ مرضی به حساب نمی آید
برای حرمت عاشقی مان هم که شده
مرا در جریان تغییر کردن هایت بگذار!!!!!!!
دیدگاه ها (۲۵)

من یک نفر را گم کردم یک نفر که نگاهم را به چشمانش بخشیدم و ا...

تصاویر تو از مقابلم رد می شوندبرمی گردندرویا می سازندمی شکنن...

لابُدبه نظم و ترتیبِ تنهایی بر می خورَداگر یک نفر می آمد ودو...

از رفتن تو دلگیر نیستاز ماندن خودش غمگین است زنی که وقت رفتن...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

پارت ۷ راز ستارۀ درخشان

معرفی کتاب شور زندگی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط