فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟧
فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟧
از زبان ا/ت :
با صدای یک خانومی از خواب بیدار شدم.. سریع بهش سلام کردم..
ا/ت : اوه سلام
لونا : سلام ا/ت دورت بگردم حالت خوبه؟
ا/ت : اره اره خوبم شما خواهر تهیونگی؟
لونا : اوهوم اره اومدم صدات کنم بیای شام بخوریم
ا/ت : اها باشه تو برو منم لباسمو عوض میکنم میام
لونا : باشه ( لبخند )
ا/ت : ( لبخند )
لونا رفت بیرون.. کمد لباسام رو باز کردم.. یک جعبه ی کرمی دیدم.. برش داشتم و نشستم رو تختم و درش رو باز کردم.. پر از عکس بود.. یکیاز عکس هارو برداشتم.. عکس منو مامان بابام بود.. گریم گرفت.. اشکام رو پاک کردم و یک عکس دیگه رو برداشتم.. منو تهیونگ بودیم.. کنار همون پل که اون روز منو برده بود.. خندم گرفت.. ( مود🗿🎀 ) خودمو جمع و جور کردم و در جعبه رو بستم و گذاشتم تو کمدم.. لباسام رو عوض کردم و رفتم بیرون همه سر میز نشسته بودن و منتظر من بودن..
ا/ت : سلام ببخشید دیر اومدم
مامان تهیونگ : سلام عزیزم خوب خوابیدی؟
پدر تهیونگ : به به سلام دختر قشنگم
ا/ت : اره مامان خوب خوابیدم، سلام بابایی
رفتم و بابامو بغل کردم و نشستم کنار لونا
از وقتی اومدم نگاه سنگین تهیونگ رو روی خودم حس میکردم
غذامونو خوردیم و داشتیم با مامان و لونا میز رو جمع میکردیم
ا/ت : مامان من ظرف هارو میشورم
مامان تهیونگ : باشه عزیزم، اخ کمرم داره میشکنه من میرم بخوابم، هی ( رو به بابای تهیونگ ) اقای کیم تشریف بیار بریم بخوابیم
پدر تهیونگ : باشه اومدم ( خنده )
و بعدش...
خب خب الان بیکارم و برای همین چند پارت میدم حال کنین💁🏻♀️💘✨
امیدوارم خوشتون بیاد🎀🌟
#جونگکوک #کوک #جیمین #نامجون #تهیونگ #وی #جین #شوگا #یونگی #جیهوپ #فیک_بی تی_اس #بی_تی_اس #یونمین #تهکوک #نامجین #فیک_تهیونگ #بنگتن
از زبان ا/ت :
با صدای یک خانومی از خواب بیدار شدم.. سریع بهش سلام کردم..
ا/ت : اوه سلام
لونا : سلام ا/ت دورت بگردم حالت خوبه؟
ا/ت : اره اره خوبم شما خواهر تهیونگی؟
لونا : اوهوم اره اومدم صدات کنم بیای شام بخوریم
ا/ت : اها باشه تو برو منم لباسمو عوض میکنم میام
لونا : باشه ( لبخند )
ا/ت : ( لبخند )
لونا رفت بیرون.. کمد لباسام رو باز کردم.. یک جعبه ی کرمی دیدم.. برش داشتم و نشستم رو تختم و درش رو باز کردم.. پر از عکس بود.. یکیاز عکس هارو برداشتم.. عکس منو مامان بابام بود.. گریم گرفت.. اشکام رو پاک کردم و یک عکس دیگه رو برداشتم.. منو تهیونگ بودیم.. کنار همون پل که اون روز منو برده بود.. خندم گرفت.. ( مود🗿🎀 ) خودمو جمع و جور کردم و در جعبه رو بستم و گذاشتم تو کمدم.. لباسام رو عوض کردم و رفتم بیرون همه سر میز نشسته بودن و منتظر من بودن..
ا/ت : سلام ببخشید دیر اومدم
مامان تهیونگ : سلام عزیزم خوب خوابیدی؟
پدر تهیونگ : به به سلام دختر قشنگم
ا/ت : اره مامان خوب خوابیدم، سلام بابایی
رفتم و بابامو بغل کردم و نشستم کنار لونا
از وقتی اومدم نگاه سنگین تهیونگ رو روی خودم حس میکردم
غذامونو خوردیم و داشتیم با مامان و لونا میز رو جمع میکردیم
ا/ت : مامان من ظرف هارو میشورم
مامان تهیونگ : باشه عزیزم، اخ کمرم داره میشکنه من میرم بخوابم، هی ( رو به بابای تهیونگ ) اقای کیم تشریف بیار بریم بخوابیم
پدر تهیونگ : باشه اومدم ( خنده )
و بعدش...
خب خب الان بیکارم و برای همین چند پارت میدم حال کنین💁🏻♀️💘✨
امیدوارم خوشتون بیاد🎀🌟
#جونگکوک #کوک #جیمین #نامجون #تهیونگ #وی #جین #شوگا #یونگی #جیهوپ #فیک_بی تی_اس #بی_تی_اس #یونمین #تهکوک #نامجین #فیک_تهیونگ #بنگتن
- ۶۲۷
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط