بزن باران بهاری کن فضا را

بزن باران بهاری کن فضا را
بزن باران و تر کن قصه ها را
بزن باران که از عهد اساطیر
کسی خواب زمین را کرده تعبیر
بشارت داده این آغاز راه است
نباریدن دلیل یک گناه است
بزن باران به سقف دل که خون است
کمی آن سو تر از مرز جنون است
بزن باران که گویی در کویرم
به زنجیر سکوت خود اسیرم
بزن باران سکوتم را به هم زن
و فردا را به کام ما رقم زن
بزن باران به شعرم تا نمیرد
در آغوش طبیعت جان بگیرد
بزن باران.بزن بر پیکر شب
بر ایمانی که می سوزد در این تب
به روی شانه های خسته ی درد
به فصل واژه های تلخ این مرد
بزن باران یقین دارم صبوری
و شاید قاصدی از فصل نوری
بزن باران.بزن عاشق ترم کن
مرا تا بی نهایت باورم کن
دیدگاه ها (۱)

بزن باران بهاری کن فضا رابزن باران و تر کن قصه ها رابزن بارا...

شاعردراین زمانه‌ی تنهادلشوره‌ی تمامِ قرون استدرسرزمینِ ماه گ...

حسن صدیق

جمع آوری کاه و کشتزار حوالی..( روستای دهنوی سردار) شهرستان ز...

#خودکشی‌نهنگ...اینک شما که به ساحل رسیده‌ایدآیا نهنگِ صدایِ ...

شب است…و شبِ یک پاییز،آرام و کرخت،بی صدا، از فراز سرم می‌گذر...

ماندانا زندیان شاعر اصفهانی

پاییزسرد و بی رحم نیستفقطجسارت زمستـان را نداردذره ذره زرد  ...

یڪ روز یڪ نفر می‌آیدو جای تمامِ زخم‌هایت رابا شعر عوض می‌ڪند...

هر قلبی صاحبی داره و....!صاحب قلبم من تا ابد تویی....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط