هر شعر را برای تو گفتم قشنگ شد
باقی تمام یاوه و حرف جفنگ شد
این واژه های زشت و غم آلود، شکل شان
تنها برای وصف تو خوش آب و رنگ شد
آری فقط برای تو ای خوبِ آشنا
هر آن دلم به طرز غریبانه تنگ شد
این "تو" همان "تو"یی ست که آهوی دشت بود
اما به محض دیدنم ، آهو ، پلنگ شد
هرگز امان ندادی و زخم از درون زدی
تا لاجرم میان من و مرگ ، جنگ شد
من اصفهانِ خسته و ویران و بی دفاع
عشق تو مثل لشگر تیمورِ لنگ شد
تا دل شبیه آینه دادم به دست تو
بی اعتنا زبان نگاه تو سنگ شد
با این زبان مرا و نگاه مرا بخوان !
هر شعر را برای تو گفتم قشنگ شد ...
هر شعر را برای تو گفتم قشنگ شد
باقی تمام یاوه و حرف جفنگ شد
این واژه های زشت و غم آلود، شکل شان
تنها برای وصف تو خوش آب و رنگ شد
آری فقط برای تو ای خوبِ آشنا
هر آن دلم به طرز غریبانه تنگ شد
این "تو" همان "تو"یی ست که آهوی دشت بود
اما به محض دیدنم ، آهو ، پلنگ شد
هرگز امان ندادی و زخم از درون زدی
تا لاجرم میان من و مرگ ، جنگ شد
من اصفهانِ خسته و ویران و بی دفاع
عشق تو مثل لشگر تیمورِ لنگ شد
تا دل شبیه آینه دادم به دست تو
بی اعتنا زبان نگاه تو سنگ شد
با این زبان مرا و نگاه مرا بخوان !
هر شعر را برای تو گفتم قشنگ شد ...
- ۵۳۸
- ۰۶ مرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط