پارت۴۰ :

پارت۴۰ :
پشت بانداژ

هر چی بیشتر از لحظه تحویل سال می‌گذشت جمعیت کمتر و کمتر می‌شد

از بین بچه ها هم فقط مایکی دراکن اما هینا سوزومه تاکه و چیفویو مونده بودن و پیاده و اروم به سمت خونه هاشون میرفتن این وقت شب خیابون ها خلوت بود

مایکی و سوزومه غر زدن : چرا وقتی داشتیم میومدیم موتور نبریدم ؟!؟

چیفویو: جمعیت قبل از سال نو خیلی زیاد بود

دراکن: یکم دیگه راه مونده

هینا لبخند محوی زد : سوزومه چان تو که ورزشکاری نباید انقدر زود خسته بشی

مایکی : تنبل ترین وزشکاری که دیدم

سوزومه چشم غره رفت : من حداقل موقع گرم کردن برای مبارزه خوابم نمیبره

دراکن غرغر کرد و گفت زیاد حرف میزنن تاکه میچی توی ذهنش داشت راجب برگشت به اینده فکر میکرد اما و هینا زیر لب راجب چیزی صحبت میکردن که بقیه نمیشنیدن چیفویو هم هواسش‌ جای دیگه ای بود

یه دفعه سوزومه وایستا

دراکن : چته بچه

سوزومه: میخوام برم دارو خونه

اما : باز دارو هات تموم شد ؟

سوزومه : نه نه بانداژ میخوام

مایمی چشم غره رفت : کجات زخمیه باز!!

سوزومه شونه بالا انداخت : زخم جدید نیست مال درگیری اون روزه

مایکی نگاه مشکوکانه ای کرد و بی خیال به راهش ادامه داد

مایکی : پول داری ؟

سوزومه پوزخند زد : اگه بگم ندارم پول میدی ؟

مایکی با یه قیافه احمقانه گفت : از دراکن برات پول میگیرم!!!

دراکن غرید: از جیب من مایه نزار بچههه !!!

و بعد دعوای مسخره مایکی و دراکن شروع شد همون وسط سوزومه به تاکه میچی اشاره کرد : هوی تاکه تا اینها هواسشون نیست دنبالم بیا

تاکه میچی که گیج شده بود : مـ... من ؟

سوزومه : اره دیگه من ارشدتم به حرفم گوش کن بچه

تاکه میچی توی ذهن: ازم میخواد همراهش برم... بهتر برم اون نقش کلیدی توی اینده داره مایکی به خاطر اون دست به این کار ها میزنه باید ببینم چرا خودکشی میکنه...باید بشناسمش

تاکه میچی تا به خودش اومد دید سوزومه اون طرف خیابونه

سوزومه : بدو دیگه

تاکه میچی : باشه الان !!

و دنبال سوزومه راه افتاد سمت نزدیک ترین دارو خونه

∆°∆°∆°∆°∆°∆

چند دقیقه بعد داخل دارو خونه :

سوزومه رو به فروشنده گفت : یکم بانداژ و یه بسته چسب زخم

فروشنده لبخند ساختی زد کار همه فروشنده ها همین بود که لبخند های دروغین بزنن صبور باشن و مردم رو راهنمایی کنن

فروشنده: چند لحظه صبر کنید ...

و بعد پشت قفسه ها رفت و از دید خارج شد

تاکه میچی: سوزومه چان چرا...از من خواستی دنبالت بیام ؟

سوزومه به سمت تاکه برگشت و سرش رو با حالت سوالی خم کرد

تاکه :منظورم اینه که...خودت میتونستی تنهای این کار رو بکنی تو۱۰۰ نفر رو تنهایی کتک زدی مطمئن از پس خریدن چسب زخم برمیای

سوزومه لبخند مرموزی زد :اره درسته خودم تنهایی میتونستم ولی...اگه تو نمیومدی مایکی میومد و اون ...زیادی نگرانه

تاکه میچی : نگرانه -؟

سوزومه : اون دوست بچگی های منه ... ما از بچگی همه کاردهامون رو با هم انجام می‌دیم برای همین به عنوان دوست زیادی صمیمی رفتار میکنم و اون یه جور های منو شبیه شینچیرو میبینه نمیخواد بلایی سرم بیاد منم نمیخوام بلایی سر اون بیاد

تاکه : شینچیرو..همون برادرش ؟

سوزومه : اره درسته ...اون استاد من بود و البته سرپرستم

تاکه میچی : سرپرست؟....یعنی تو...

تاکه وقت نکرد ادامه حرفش رو بزنه چون فروشنده مثل اجل معلق کنارشون اومد و شروع به صحبت در مورد کیفیت بانداژ کرد که البته به نظر چندان برای سوزومه اهمیتی نداشت

|•|•|•|
چند دقیقه بعد:

بیرون مغازه یه نیمکت چسبیده به دیوار وجود داشت سوزومه روی اون نشست و بانداژ ها رو از پلاستیک در اورد

تاکه میچی : سوزومه - چان کمک میخواد

سوزومه به معنای نه سر تکون داد و آستین سمت چپ لباسش رو بالا زد مثل اون روز تو کلیسا از مچ تا شونه و ترقوه بانداژ شده بود

سوزومه زیر چشمی نگاهی به تاکه انداخت : از زخم که نمی‌ترسی

تامه : نـ...ـه

سوزومه سر تکون داد و اروم شروع به باز کردن بانداژ قدیمی کرد و هم زمان با تاکه صحبت کرد : یه دلیل دیگه هم داشت که گفتم بیایی دنبالم

تاکه میچی با این حرف سرش رو بالا گرفت و روی‌ حرف های سوزومه متمرکز شد

سوزومه تموم بانداژ رو از روی دستش باز کرد میشد گفت منظره وحشتناکیه تمام دستش از مچ تا بالای شونه زخم چاقو بود اما بین اون زخم ها دست وسط دستش یه زخم دایره ای شکل هم دیده میشد از زخم ها اورم اورم خون می‌چکید

تاکه میچی که خشکش زده بود با لکنت گفت: سوزومه...چان

سوزومه پوزخند زد : نترس نترس ! مال الان نیست ...مال ۷ سال پیشه فقط سر باز کرده

سوزومه با دستمال خون روی دستش رو باز کرد و روی زخم های که سر باز کرده بودن چسب زد و به حرف زدن ادامه داد...
دیدگاه ها (۴)

پارت ۴۱:زخم ها و خاطره هاسوزومه با دستمال خون روی دستش رو پا...

ببینید چه بچه خوبی ام من 🙂‍↕️سه پارت سناریو پشت سر هم دادمرا...

پارت ۳۹:دکه ارزو ها چند شب از کریسمس می‌گذشت و به نظر هرج و ...

من با این وضعیت امتحان ها و جنگ و نت و ...اصلا همه چی عالیه ...

پارت ۳۸ :دکمه های کنده شده تایجو که با دید صحنه رو به روش رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط