𝙱𝙸𝚁𝚃𝙷 𝙾𝙵 𝙰 𝚂𝚃𝙰𝚁

𝙱𝙸𝚁𝚃𝙷 𝙾𝙵 𝙰 𝚂𝚃𝙰𝚁

"وایسا ببینم . منظورت چیه؟"

جونگکوک شونه بالا انداخت.

"یه مرخصی کوتاه."

"نگو که زنگ زدی به شرکت و برام مرخصی گرفتی."

پسر سر تکون داد.

"دقیقا همین کار رو کردم."

دختر هوفی کشید.

"جونگکوک . امروز خیلی کار داشتم."

"پس حالا که بهت مرخصی دادن نهایت استفاده رو ازش ببر."

"میشه حداقل بگی قراره چیکار کنیم."

جونگکوک لبخند زد.

"به زودی میفهمی."

__________________

بعد از صبحانه ، ا.ت توی اتاق کارش، روی صندلی چرخ دار نشسته بود و کار می‌کرد.

پسر با اخم وارد اتاق شد .

صندلی رو از پشت میز کشید و یه سمت خودش برگردوند.

دستش رو روی دسته های صندلی گذاشت و روی دختر خم شد.

"مگه نگفتم این دو روز کار تعطیله؟ "

ا.ت دست به سینه ، به پشت صندلی تکیه داد.

"جونگکوک_"

اما قبل از اینکه حرفش رو کامل کنه پسر انگشتش رو روی لب دختر گذاشت .

"ساکت . آماده شو میخوایم بریم جایی."

به سمت در رفت ولی قبل از خروج ...

"لباس راحت و گرم بپوش . فقط خودمونیم."
دیدگاه ها (۱)

𝙱𝙸𝚁𝚃𝙷 𝙾𝙵 𝙰 𝚂𝚃𝙰𝚁ا.ت با همون قیافه ی خسته به سمت اتاق رفت.دقای...

𝙱𝙸𝚁𝚃𝙷 𝙾𝙵 𝙰 𝚂𝚃𝙰𝚁 امروز تولد خاص ترین دخترِ زندگی جونگکوک بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط