Otagh baghli
Otagh baghli
Part 24
تقریبا چند مین گذشته بود و غرق در کتابام بودم که یهو صدای تق تق در اومد .....
سرمو از توی کتاب در آوردم گفتم :....
ا/ت : بله
که یهو دیدم مامان با لباسای بیرونیش و همچنین با لبخند گرم و همیشگیش اومد به سمتم .....
لونا : به به دختر خوشگلم داری درس میخونی ؟؟🙂
(نه داره لباس آفتاب میکنه 😐)
همیشه عاشق وقتایی بودم که انقد لوسم میکرد .....
اومد نزدیکم و به آغوشم کشید.....
ا/ت : آره مامانی !!
لونا : آفرین درس بخون که درس خیلی خوبه ....(لبخند )
ا/ت : آره میخوام یه دکتر مهربون عینه خودت بشم مامان (لبخند )
لونا : ایشالا (خنده ی دندان نما )
از بغلش در اومدم و نگاهی به لباساش کردم و گفتم :
ا/ت : میگم مامان !!
لونا : جانم ....
ا/ت : جایی میخوای بری ؟؟
و به لباساش اشاره کردم .....
لونا : عااا راستی میخواستم بهت بگم که یادم رفت 😂
من و جونگکوک داریم میریم بیرون یه دوری بزنیم تو هم میای ؟؟
حقیقتش رو بخوام بگم اصلا حوصله نداشتم این یک ، دوما تازه انقد درس ریخته رو سرم نمیتونم همینجوری ولبگردم و سه که مهم تر از همشونه نمیخام مزاحمشون باشم ....
به هر حاله این مادر و پسر چند ساله که هم دیگه رو ندیدن نمیخام مزاحموشون بشم تازه چهار که خیلیییی مهمه از اون غول بیابونی هم متنفرم اصلا حوصله شو نداشتم و نمیتونم تحملش کنم پس رو به مامان گفتم :.......
ا/ت : اومم مامان خودت که میبینی چقد درس دارم و امتحانا مون کمتر از ۲۰ روز دیگه شروع میشه ، پس بیخیال شما برین (خنده )
لونا :هییی حدس میزدم پس باشه ما میریم زود برمیگردیم .....
ا/ت: نگرانم نباش مامان برو راحت با شازدت خوش بگذرون 😂😉
لونا : ای بچه پرو
دستشو بلند کردو یکی آروم زد پشتم ..
خنده ای کردم که اونم خندید ....
همینجور داشتیم با هم میخندیدیم و مسخره بازی در می آوردیم که یهو ....
ادامه دارد 🎀✨
بخاطر تموم شدن امتحانام واستون پارت هدیه گذاشتم اصن برین عشق کنین ولی اگه شرط هر سه پارت نرسه خبری از پارت جدید نیست خوشگلام گفتم که بدونید بوس بهتون بای بای 👋🏻 🎀
شرط : ۱۱۵ لایک ، ۳۲ بازنشر
Part 24
تقریبا چند مین گذشته بود و غرق در کتابام بودم که یهو صدای تق تق در اومد .....
سرمو از توی کتاب در آوردم گفتم :....
ا/ت : بله
که یهو دیدم مامان با لباسای بیرونیش و همچنین با لبخند گرم و همیشگیش اومد به سمتم .....
لونا : به به دختر خوشگلم داری درس میخونی ؟؟🙂
(نه داره لباس آفتاب میکنه 😐)
همیشه عاشق وقتایی بودم که انقد لوسم میکرد .....
اومد نزدیکم و به آغوشم کشید.....
ا/ت : آره مامانی !!
لونا : آفرین درس بخون که درس خیلی خوبه ....(لبخند )
ا/ت : آره میخوام یه دکتر مهربون عینه خودت بشم مامان (لبخند )
لونا : ایشالا (خنده ی دندان نما )
از بغلش در اومدم و نگاهی به لباساش کردم و گفتم :
ا/ت : میگم مامان !!
لونا : جانم ....
ا/ت : جایی میخوای بری ؟؟
و به لباساش اشاره کردم .....
لونا : عااا راستی میخواستم بهت بگم که یادم رفت 😂
من و جونگکوک داریم میریم بیرون یه دوری بزنیم تو هم میای ؟؟
حقیقتش رو بخوام بگم اصلا حوصله نداشتم این یک ، دوما تازه انقد درس ریخته رو سرم نمیتونم همینجوری ولبگردم و سه که مهم تر از همشونه نمیخام مزاحمشون باشم ....
به هر حاله این مادر و پسر چند ساله که هم دیگه رو ندیدن نمیخام مزاحموشون بشم تازه چهار که خیلیییی مهمه از اون غول بیابونی هم متنفرم اصلا حوصله شو نداشتم و نمیتونم تحملش کنم پس رو به مامان گفتم :.......
ا/ت : اومم مامان خودت که میبینی چقد درس دارم و امتحانا مون کمتر از ۲۰ روز دیگه شروع میشه ، پس بیخیال شما برین (خنده )
لونا :هییی حدس میزدم پس باشه ما میریم زود برمیگردیم .....
ا/ت: نگرانم نباش مامان برو راحت با شازدت خوش بگذرون 😂😉
لونا : ای بچه پرو
دستشو بلند کردو یکی آروم زد پشتم ..
خنده ای کردم که اونم خندید ....
همینجور داشتیم با هم میخندیدیم و مسخره بازی در می آوردیم که یهو ....
ادامه دارد 🎀✨
بخاطر تموم شدن امتحانام واستون پارت هدیه گذاشتم اصن برین عشق کنین ولی اگه شرط هر سه پارت نرسه خبری از پارت جدید نیست خوشگلام گفتم که بدونید بوس بهتون بای بای 👋🏻 🎀
شرط : ۱۱۵ لایک ، ۳۲ بازنشر
- ۷.۹k
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط