پارت
پارت ۸۲۵
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
_نیشتو ببند پاشو چادر بپوش نامحرم هست...
_/نمیخوام خونه بابامه هرکاری بخوام میکنم ...
لونا دوباره گریه ش در اومد...گرسنه بود...
_بچه ها وایسین ببینم وسایل لونارم اوردن...
رفتم بیرون از اشپز خونه وارد ایون شدم...
شاهین:باز چیشده عزیزم...
_شاهین وسایل لونارو اوردین؟
_/نمیدونم...سپهر ؟!
_اره زن داداش بیا...
وسایلو گرفتم ازش...برگشتم اشپز خونه...
دخترا نشسته بودن رو مبل...با اون زنا حرف میزدن...کیف بچه رو گذاشتم رو میز ناهار خوری خودشم گذاشتم رو میز ...پتو شو باز کردم...وییی حتما موهای خرگوشیش کار ارمیتاس...چقدر ناز شده...توی شیشه شیرش واسش شیر خشک ریختم...
_ابجوش ندارین؟
دختره بلند شد از جاش...
_/بیا من بهت میدم...
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
_نیشتو ببند پاشو چادر بپوش نامحرم هست...
_/نمیخوام خونه بابامه هرکاری بخوام میکنم ...
لونا دوباره گریه ش در اومد...گرسنه بود...
_بچه ها وایسین ببینم وسایل لونارم اوردن...
رفتم بیرون از اشپز خونه وارد ایون شدم...
شاهین:باز چیشده عزیزم...
_شاهین وسایل لونارو اوردین؟
_/نمیدونم...سپهر ؟!
_اره زن داداش بیا...
وسایلو گرفتم ازش...برگشتم اشپز خونه...
دخترا نشسته بودن رو مبل...با اون زنا حرف میزدن...کیف بچه رو گذاشتم رو میز ناهار خوری خودشم گذاشتم رو میز ...پتو شو باز کردم...وییی حتما موهای خرگوشیش کار ارمیتاس...چقدر ناز شده...توی شیشه شیرش واسش شیر خشک ریختم...
_ابجوش ندارین؟
دختره بلند شد از جاش...
_/بیا من بهت میدم...
- ۳.۳k
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط