𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡

𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡
p28
آقای مین به خودش اومد و لبخند زد:« چیزی نشده. فقط داشتم فکر میکردم اگر طرفدار ها دوست داشته باشن هردوتون رو توی حالت اون خانم ببینن چی؟»
تهیونگ سریع بلند شد. چشم های هردوشون گشاد شده بود:« ببخشید؟»
جونگکوک که کمرش حسابی خسته شده بود بی اهمیت نسبت به کشیده شدن لباسش به پوست چرمیه زرشکیه مبل بلند شد:« یعنی میخواید جاهامون رو عوض کنیم؟»
‌اقای مین طبق عادت لبخند مهربونی زد:« تقریبا درسته. اون موقع هر دوتا عکس رو پست میکنیم و میبینیم طرفدار ها از کدوم بیشتر خوششون اومده. بعد طبق چیزی که اونا بیشتر دوست دارن پیش میریم.»
چشم های تهیونگ قرمز شدن. با حالت پرخشاگرانه ای جلو اومد. رگ گردنش حالا برجسته شده بود. صداش رو بالا برد:«‌ چی میگی؟ اصلا خودت میفهمی چی کار می‌کنی؟ نمی‌دونم آقای پارک از تو جوبی چیزی پیدات کرده یا چی، ولی عکاس ها از قبل برای حالت هاشون برنامه می‌ریزن، نه اینطوری. »
لبخند آقای مین که پررنگ تر شده بود حالا کمی آزاردهنده به نظر می اومد:« ارامشتون رو حفظ کنید، آقای کیم. در مورد های دیگه، من می‌دونم که همه چی می‌خوان. نقش زوج هارو می‌دونم و چیزی که طرفدار هاشون بیشتر دوست دارن هم مشخص میکنم. اما شما کاملا یه مورد تازه‌اید که بیشتر عکاس ها قبول‌شون نمیکنن. پس دارم لطف میکنم که این پروژه رو قبول کردم و البته دو برابر پول میگیرم. پس حالا جاهاتون رو عوض کنید تا سریعتر کارمون تموم شه. داره زیادی طول می‌کشه. »
تهیونگ با حالتی عصبی دستش رو لای موهاش برد. بعد خواست به آقای مین حمله کنه که ناگهان چیزی متوقفش کرد.
دست های گرم جونگکوک دور کمرش حلقه شده بودن و اون رو ثابت نگه داشته بودن. زمزمه وار گفت:« هی، می‌دونی که اگر به اون آسیب بزنی از هردومون شکایت میشه دیگه، نه؟ هردومون هم یه منیجر داریم. برام مهم نیست اگر اهمیتی به این چیزا نمیدی، اما تا وقتی به منم مربوط میشه نمیذارم همینطوری به هرکسی حمله کنی. »
تهیونگ با ارنجش به شکم جونگکوک کوبید که باعث شد چهره ی جونگکوک کمی درهم بره اما تقریبا به روی خودش نیورد.
« چه غلطی می‌کنی، جئون؟ هوس مردن کردی؟»
جونگکوک‌همونطوری که به عقب می‌رفت تهیونگ رو میکشید. برخورد کفش تهیونگ با سرامیک سرد صدای گوش خراشی ایجاد میکردن.
جونگکوک ایستاد. آهسته گفت:« فعلا کسی که هوس مردن کرده تویی، کیم. می‌دونی که پارک هرکاری بخواد میتونه بکنه، نه؟ و اگر تو بری توی باتلاق، منم با خودت اونجا میکشونی. پس هیچ غلطی نکن و ساکت باش و بذار سریعتر تمومش کنیم. »

شرایط:
۱۱۰ لایک ۱۰۰ کامنت (نظرتونو بگیدد. لطفاً کامنتا رو از ایموجی و چرت پر نکنیدد.) ۴۰ بازنشر
دیدگاه ها (۳۰)

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت هشـتــم سی ژوئن یک...

𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡p27تهیونگ نیشخندی زد. با ق...

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌ادامه ی پارت ۲۱تهیونگ لبخند زد و قدم...

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌p21تهیونگ دست به سینه ایستاد و نگاهی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط