آموختم از بید که در باد برقصم

آموختم از بید که در باد برقصم
در اوج پریشانی خود شاد برقصم

از سایه ی شمشاد چنین یاد گرفتم
در ماتم هر سرو که افتاد برقصم

شیرین من! این گونه مرا ساده مپندار
بگذار که چون تیشه ی فرهاد برقصم

از روز ازل با دل بی حوصله بستم -
عهدی که فلک هر چه به من داد برقصم

"سجاد حیدری قیری"
دیدگاه ها (۲)

آموختم از بید که در باد برقصمدر اوج پریشانی خود شاد برقصماز ...

آموختم از بید که در باد برقصمدر اوج پریشانی خود شاد برقصماز ...

آموختم از بید که در باد برقصمدر اوج پریشانی خود شاد برقصماز ...

آموختم از بید که در باد برقصمدر اوج پریشانی خود شاد برقصماز ...

من که شیرین نشوم، لیک تو فرهاد منی!تیشه زن بر دل و اندیشه و ...

ترسوهاچرا این گونه از موی زنان، ارشاد می‌ترسد؟از این موی رها...

قبله مشتاق دل

نصرت الله مسعودی

خوب من اضطراب کافی نیستجسدم را برایت آوردمهی بریدی سکوت باری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط