داغ شد پیشانی ام، بیمار چشمانت شدم

داغ شد پیشانی ام، بیمار چشمانت شدم
مثل مویت در نسیم، من هم پریشانت شدم

عاقبت ثابت شود بودی نشانی از حیات
نبض من با دست تو اینگونه درمانت شدم

ناخوش احوالم ببین ،از دوری ات تب کرده ام
من برای درد خود محتاج دستانت شدم

از تب پیشانی ام دیوانه شد تب سنج من
با تب و احساس غم، آن درد پنهانت شدم

درد دوری از تو را دکتر کجا می فهمدش
من که از لبخند تو بیمار و درمانت شدم
دیدگاه ها (۲)

صبر دل را چه کنم،چون تو قرارم باشیدیدگانم چه شود،اشک بهارم ب...

من گاهی....فقط با یادتو نفس میکشمگاهی....دلم میخواهد فقط تور...

در تلاشم نازنینم ، شاد و خندانت کنمدردها داری به دل ، با م...

ازکنارم رفتی و پژمرده چون گلها شدمهمنشین ِ دردوغم باکوهی ازغ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط