و چـــه زود ...

و چـــه زود ...
اربـعـیـنـت هــم در راه اسـت ....

انــگـار دیــروز بـود مـیـگـفـتـنـد
مــحــرم آمــد ...

نــمـیـدانــم عــمـر مـن زود مـیـگـذرد یــا
عـشـق تــو مـدهــوشــم کــرده کــه نـفـهـمـیـدم چـه شـد ....

یــا حسین (ع)
دیدگاه ها (۲)

محرم و صفر هم به پایان رسید… 🖤چه زود گذشت این دو ماهِ عزیز ؛...

من میخوام برگردم به سال ها پیش زمانی که هنوز به بچه بود 😭خیل...

دلم در زیر بار آرزوها مردنهال عمر من افسرد؛ افسـردچه امیدی چ...

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

‏اعتقادات من اونجايی متزلزل شد كه پارسال محرم رفتم تو آشپزخو...

`` قشنگ ترین اشتباه ``chapter : ²part : ⁴چند لحظه‌ای در آن ح...

بارونوقتی امروز تو حیاط حرمرو به روی گنبد طلانشسته بودم به ح...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

✍(دست نوشته #شهید_مهدی_طهماسبی)📌آنها کجا و من کجا!؟ صحبت ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط