love Between the Tides
love Between the Tides⁶⁹
گوشیم زنگ خورد
ا/ت: جانم
چهیونگ: سلام عزیزم
ا/ت: سلام خوبی؟
چهیونگ: ممنون عزیزم کجایی؟
ا/ت: کافه هستم امروز خیلی سرم شلوغ بود دارم ضرفارو میشورم بعد میرم خونه
چهیونگ: خب مزاحم نمیشم فقط خواستم بگم هفته بعد میام ببینمت
ا/ت: عهه واقعا چه خوب بیا دوست پسر آیندم رو هم بهت نشون بدم
چهیونگ: من هربار اومدم گفتی رفته سفر اگر هفته بعد اومدم دیگه میخوام ببینمش
ا/ت: باشه چشم
چهیونگ: هنوز اعتراف نکرده؟
ا/ت: نه چیزی نگفته
چهیونگ: اگر اعتراف کرد قبول میکنی؟
ا/ت: نمیدونم این روزها خیلی سرم شلوغه
چهیونگ: ا/ت نگو نمیدونم تو دوسش داری؟
ا/ت: چهیونگ توکه بهترین دوست من هستی و خودت خوب میدونی که من نمیتونم دوباره عاشق بشم
چهیونگ: چرا نتونی؟ اتفاقا رابطه جدید میتونه بهت کمک کنه که رابطه قبلی رو فراموش کنی
ا/ت: درسته یک سال گذشته و من از اون شهر رفتم از خانوادم دور شدم از تو دور شدم همه چیزم رو فراموش کردم اومدم که فراموشش کنم و زندگی جدیدی شروع کنم اما نمیتونم رابطه ی جدیدی رو شروع کنم به دلیل اینکه فکر میکنم دارم سوء استفاده میکنم ازش که تهیونگ رو فراموش کنم وقتی رابطه بدون عشق باشه نتیجه ی خوبی هم نداره
چهیونگ: رابطه تو و تهیونگ که با عشق بود دیدی که نتیجه هم نداشت
ا/ت: من نمیتونم فعلا حس میکنم خیلی زوده که بخوام رابطه ای رو شروع کنم
چهیونگ: آره راست میگی
ا/ت: مامانم گفت تهیونگ تا یک ماه پیش همیشه پارک روبرویی خونه میاد که ببینه من برگشتم یا نه نمیدونم چرا دوباره نمیره
چهیونگ: تو هنوز دوسش داری اگر بهت بگه بیا باهام قرار بذار میذاری؟
ا/ت: آره دوسش دارم اما قرار نمیذارم چون نمیتونم
چهیونگ: آره میفهمم چی میگی
ا/ت: خب چهیونگ کار من تمام شد من برگردم خونه
چهیونگ: باشه برگرد مراقب خودت باش ساعت ۱ شب میخوای بری خونه
ا/ت: چشم
چهیونگ: خب خداحافظ
ا/ت: خداحافظ..
تهیونگ
تهیونگ: مینسو جینسو ساعت ۱ شب من الان کجا شمارو ببرم؟
مینسو: عمو ما گرسنه ایم
تهیونگ: خب کجا میخواید برید
جینسو: بریم اون کافه ای که اونجاست
تهیونگ: بستست
مینسو: نه درش بازه
تهیونگ: باشه بریم
رفتیم داخل کافه
تهیونگ: ببخشید کسی اینجاست
صدایی شنیدم
گفت: بله بفرمایید
تهیونگ: چیزی درحال حاضر موجود دارید
گفت: نه متاسفانه کافه بستست فردا تشریف بیارید
تهیونگ: چشم ممنون بچه ها بریم
مینسو: 😭
جینسو: 😭
تهیونگ: چیشده؟
مینسو: ما میخواهیم عموو برامون کیک بخررر
جینسو: کیک میخوایم عموو
تهیونگ: سیسس ساکت چشم بریم بیرون فردا میخرم
مینسو: نه همین الان
تهیونگ: بریم بستنی بخریم
جینسو: نه کیک ما میخوایم
صدا زن دوباره اومد و
گفت: یه کیک بیشتر نیست که برای خودم بود چیزی نخورده بودم اما بیاین بچه ها گریه نکنید بیاین کیک رو ببرید
جینسو: ممنون
تهیونگ: نه برای خودتون هست لازم نیست
گفت: نه نه بفرمایید
تهیونگ: خب دستتون درد نکنه ممنون
گفت: خواهش میکنم
ا/ت
این وقت شب این بچه ها کی هستند که اومدند اینجا؟
از یخچال کیک رو برداشتم و گذاشتم داخل جعبه
ا/ت: بفرمایید
فروشنده با بچه ها اومد
فروشنده گفت: ممنون
سرم رو بردم بالا و یه نگاهی بهش کردم
ا/ت: ککیم تهیونگ؟
تهیونگ: پارک ا/ت...!!..
جینسو: عمووو بریم
تهیونگ: صبر کنید بچه ها بیا این هم کیک برین داخل ماشین من میام
ا/ت: این کیک میشه (...)
تهیونگ: چی؟
ا/ت: قیمت کیک رو گفتم
تهیونگ: اها بله بفرمایید
ا/ت: ممنون.. اگر کاری ندارید لطفا بروید تا من هم در رو ببندم
تهیونگ: دلم برات تنگ شده بود خیلی فکرش هم نمیکردم اینجا باشی
ا/ت: حالا میبینی هستم پس لطفا برو
تهیونگ: ما باید باهم حرف بزنیم
ا/ت: چه حرفی همین الان بگو
تهیونگ: ا/ت
ا/ت: خانم پارک بگو دهنت عادت کنه
تهیونگ: چشم خانم پارک😊 خب با اجازتون من میرم دوباره مزاحم میشم
ا/ت: بله لطفا خیلی زودتر از اینجا بروید اما دوباره مزاحم نشوید
تهیونگ: راستی با کی میری؟
ا/ت: فکر نکنم به شما ربطی داشته باشه
تهیونگ: دیر وقته بیا میرسونمت
ا/ت: لازم نکرده زنگ میزنم راننده بیاد
تهیونگ: باشه ممنون بابت کیک خداحافظ
تهیونگ
رفتم داخل ماشین
تهیونگ: بریم خونه؟
جینسو: آره
مینسو: ممنون عمو
تهیونگ: ممنون از شما که اومدیم اینجا خیلی خوشحالم کردین حتما فردا هم میایم
جینسو: عالیه
تهیونگ: فردا بهتون قول میدم میریم بیرون خیلی باهم خوشمیگذرونیم
مینسو: باشه ممنون
تهیونگ: 😊
#فیک
#سناریو
#taehyung
#تهیونگ
#فیکشن
#رمان
#عشق_بین_جزر_و_مد
گوشیم زنگ خورد
ا/ت: جانم
چهیونگ: سلام عزیزم
ا/ت: سلام خوبی؟
چهیونگ: ممنون عزیزم کجایی؟
ا/ت: کافه هستم امروز خیلی سرم شلوغ بود دارم ضرفارو میشورم بعد میرم خونه
چهیونگ: خب مزاحم نمیشم فقط خواستم بگم هفته بعد میام ببینمت
ا/ت: عهه واقعا چه خوب بیا دوست پسر آیندم رو هم بهت نشون بدم
چهیونگ: من هربار اومدم گفتی رفته سفر اگر هفته بعد اومدم دیگه میخوام ببینمش
ا/ت: باشه چشم
چهیونگ: هنوز اعتراف نکرده؟
ا/ت: نه چیزی نگفته
چهیونگ: اگر اعتراف کرد قبول میکنی؟
ا/ت: نمیدونم این روزها خیلی سرم شلوغه
چهیونگ: ا/ت نگو نمیدونم تو دوسش داری؟
ا/ت: چهیونگ توکه بهترین دوست من هستی و خودت خوب میدونی که من نمیتونم دوباره عاشق بشم
چهیونگ: چرا نتونی؟ اتفاقا رابطه جدید میتونه بهت کمک کنه که رابطه قبلی رو فراموش کنی
ا/ت: درسته یک سال گذشته و من از اون شهر رفتم از خانوادم دور شدم از تو دور شدم همه چیزم رو فراموش کردم اومدم که فراموشش کنم و زندگی جدیدی شروع کنم اما نمیتونم رابطه ی جدیدی رو شروع کنم به دلیل اینکه فکر میکنم دارم سوء استفاده میکنم ازش که تهیونگ رو فراموش کنم وقتی رابطه بدون عشق باشه نتیجه ی خوبی هم نداره
چهیونگ: رابطه تو و تهیونگ که با عشق بود دیدی که نتیجه هم نداشت
ا/ت: من نمیتونم فعلا حس میکنم خیلی زوده که بخوام رابطه ای رو شروع کنم
چهیونگ: آره راست میگی
ا/ت: مامانم گفت تهیونگ تا یک ماه پیش همیشه پارک روبرویی خونه میاد که ببینه من برگشتم یا نه نمیدونم چرا دوباره نمیره
چهیونگ: تو هنوز دوسش داری اگر بهت بگه بیا باهام قرار بذار میذاری؟
ا/ت: آره دوسش دارم اما قرار نمیذارم چون نمیتونم
چهیونگ: آره میفهمم چی میگی
ا/ت: خب چهیونگ کار من تمام شد من برگردم خونه
چهیونگ: باشه برگرد مراقب خودت باش ساعت ۱ شب میخوای بری خونه
ا/ت: چشم
چهیونگ: خب خداحافظ
ا/ت: خداحافظ..
تهیونگ
تهیونگ: مینسو جینسو ساعت ۱ شب من الان کجا شمارو ببرم؟
مینسو: عمو ما گرسنه ایم
تهیونگ: خب کجا میخواید برید
جینسو: بریم اون کافه ای که اونجاست
تهیونگ: بستست
مینسو: نه درش بازه
تهیونگ: باشه بریم
رفتیم داخل کافه
تهیونگ: ببخشید کسی اینجاست
صدایی شنیدم
گفت: بله بفرمایید
تهیونگ: چیزی درحال حاضر موجود دارید
گفت: نه متاسفانه کافه بستست فردا تشریف بیارید
تهیونگ: چشم ممنون بچه ها بریم
مینسو: 😭
جینسو: 😭
تهیونگ: چیشده؟
مینسو: ما میخواهیم عموو برامون کیک بخررر
جینسو: کیک میخوایم عموو
تهیونگ: سیسس ساکت چشم بریم بیرون فردا میخرم
مینسو: نه همین الان
تهیونگ: بریم بستنی بخریم
جینسو: نه کیک ما میخوایم
صدا زن دوباره اومد و
گفت: یه کیک بیشتر نیست که برای خودم بود چیزی نخورده بودم اما بیاین بچه ها گریه نکنید بیاین کیک رو ببرید
جینسو: ممنون
تهیونگ: نه برای خودتون هست لازم نیست
گفت: نه نه بفرمایید
تهیونگ: خب دستتون درد نکنه ممنون
گفت: خواهش میکنم
ا/ت
این وقت شب این بچه ها کی هستند که اومدند اینجا؟
از یخچال کیک رو برداشتم و گذاشتم داخل جعبه
ا/ت: بفرمایید
فروشنده با بچه ها اومد
فروشنده گفت: ممنون
سرم رو بردم بالا و یه نگاهی بهش کردم
ا/ت: ککیم تهیونگ؟
تهیونگ: پارک ا/ت...!!..
جینسو: عمووو بریم
تهیونگ: صبر کنید بچه ها بیا این هم کیک برین داخل ماشین من میام
ا/ت: این کیک میشه (...)
تهیونگ: چی؟
ا/ت: قیمت کیک رو گفتم
تهیونگ: اها بله بفرمایید
ا/ت: ممنون.. اگر کاری ندارید لطفا بروید تا من هم در رو ببندم
تهیونگ: دلم برات تنگ شده بود خیلی فکرش هم نمیکردم اینجا باشی
ا/ت: حالا میبینی هستم پس لطفا برو
تهیونگ: ما باید باهم حرف بزنیم
ا/ت: چه حرفی همین الان بگو
تهیونگ: ا/ت
ا/ت: خانم پارک بگو دهنت عادت کنه
تهیونگ: چشم خانم پارک😊 خب با اجازتون من میرم دوباره مزاحم میشم
ا/ت: بله لطفا خیلی زودتر از اینجا بروید اما دوباره مزاحم نشوید
تهیونگ: راستی با کی میری؟
ا/ت: فکر نکنم به شما ربطی داشته باشه
تهیونگ: دیر وقته بیا میرسونمت
ا/ت: لازم نکرده زنگ میزنم راننده بیاد
تهیونگ: باشه ممنون بابت کیک خداحافظ
تهیونگ
رفتم داخل ماشین
تهیونگ: بریم خونه؟
جینسو: آره
مینسو: ممنون عمو
تهیونگ: ممنون از شما که اومدیم اینجا خیلی خوشحالم کردین حتما فردا هم میایم
جینسو: عالیه
تهیونگ: فردا بهتون قول میدم میریم بیرون خیلی باهم خوشمیگذرونیم
مینسو: باشه ممنون
تهیونگ: 😊
#فیک
#سناریو
#taehyung
#تهیونگ
#فیکشن
#رمان
#عشق_بین_جزر_و_مد
- ۶۴.۷k
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط