داشت رو زمین با انگشت چیزی مینوشت رفتن جلو دیدن چندین مت

داشت رو زمین با انگشت چیزی می‌نوشت رفتن جلو دیدن چندین متر اون ور تر، صدها بار نوشته "حسین" طوری‌که انگشتش زخم شده.
ازش پرسیدن:
حاجی چکار می‌کنی؟!
گفت:
چون میسّر نیست من را کام او؛
عشق بازی میکنم با نام او!💔

شهید مجید پازوکی🕊️
دیدگاه ها (۰)

ما چرا نَمُردیم وقتی خبر شهادتت رو شنیدیم؟؟؟✨️*سختي هـٰاراتح...

~•🖤•~به قول آقای ستوده: شنیدن که مثل دیدن نمیشه...بخدا قسم ش...

-اطاعت #خدا فقط نماز خواندننیست. البته #نماز خیلی بافضیلتو م...

أني شيعه......

پارت ۷+سریع باش، باید بریم *سعی می کنم نگرانی ای که مثل خوره...

مافیای عاشق. پارت: ۱۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط