پارت جوجه تیغی من

پارت ۱۱جوجه تیغی من
ویو کاترین
دیگه رسیدیم اردو تفریحی و هر کس کار خودشو می‌کرد که ایزاوا اومد و گفت باید خودمون ناهار بپزیم و گفت فردا صبح هم میرم روی کوه برف بازی
بعد رو تخت دراز کشیدم هعی خوابم میاد
ویو نویسنده
مینا از اتاق رفت بیرون پیش دنکی و ایجیرو
مینا:من باید این دو تا رو به هم برسونم
ایجیرو:اره ولی باکوگو ما رو می‌کشه
دنکی:مهم نیست حالا نقشه چیه؟😁
مینا:من نقشه ندارم ولی یه کاریش می‌کنیم
ایجیرو:بچه ها تو اتوبوس یادتونه باکوگو گفت کافه؟این یعنی اون دوتا قرار می‌زارن
دنکی:شاید
مینا:خب چیکار کنیم؟ از باکوگو اعتراف بگیریم ؟
کارین که قاچاقی اومده بود رفت تو اتاق کاترین و سعی کرد خفش کنه و کمی هم موفق بود که کاتسوکی اومد تو اتاق
کاتسوکی:داری چه غلطی می‌کنی نفلهه‍هههه
کارین:اگه یه قدم دیگه بیای جلو عشقت میمیره
دنکی و مینا و ایجیرو اومدن💃🏻
کاترین با یه پوزخند چشماشو باز کرد و گفت:مهمونی تازه شروع شده
و با یه حرکت کارین رو زمین زد و گفت:چرا این کار ها رو میکنی؟
کارین:چون من از باکوگو خوشم میاد
کاترین:خودم می‌دونم اما دلیل این کارت چیه میخوای من رو از اون جدا کنی؟
کارین:ولم کن
و کاترین کارین رو ول کرد و اون رفت
مینا به ایجیرو یه تنه زد و ایجیرو دست دنکی رو گرفت و همه با هم از اتاق رفتن بیرون
کاتسوکی:خوبی؟
-اره
+اون نفله....اه
-بهش فکر نکن مهم نیست
باکوگو خیلی عصبانی شد که کاترین این رو گفت
+مهم نیست؟؟
-اره خب اگه بمیرم کسی واسش مهم نیست
+واسه من مهمه
-ها؟چی؟
+دارم میگم واسه من مهمه
-چرا؟
+نمی‌دونم
خب دیگه صبح شد
و رفتین برف بازی
ویو کاترین
بزار به کاتسوکی برف پرت کنم و شروع کردم یه برف بزرگ درست کردم و سمت جوجه تیغی پرت کردم
ویو نویسنده
باکوگو خیلی عصبانی شد و گفت:کدوم نفله ای بوددددد؟؟
که دید کاترین میخنده یه گوله برفی درست گردو سمت کاترین پرت کرد و این‌گونه جنگ شروع شد 💁🏻‍♀️
همه سمت هم دیگه برف پرت میکردن
و دیگه رفتین غذا خوردین و شب هم خوابیدین

اینم پارت که قول داده بودم🤓
ایده بدید ایده ندارمم
شرایط هم نمیزارم 💁🏻‍♀️
🪼🌷⭐🫐🍧🍓
دیدگاه ها (۱۲)

یه چند تا میم از جوجوتسو

عکس سم از دیمن اسلیر

اس یک:کاریناس دو :دنی دنی خیلی خوبه 🛐 بعدا قراره رفیق کاتسوک...

اس یک:مگاناس دو:اگنسببخشید بده گوگل همین عکس ها رو داشت

پارت۹جوجه تیغی من«صبح »ویو کاترین کاتسوکی تو اتاق خواب بود ب...

پارت ۱۳ جوجه تیغی من فردا صبح رفتید یو آی و ایزاوا درس داد و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط