Pt9

{ از زبان عباس اقا} دیگ قاتی کرده بود کارد. میزدی خونش در نیومد چادرشو بس کمرش افتاد دنبالم اعظم خانم: زدی سینی ک اقام ۴۵ سال بیش ۲۰ تومن پولشو داده بود شکستی این اصلا هیچی از این کصافت کاریا زیاد کردی دامادم این همه بلا سرش اوردی زبونشو ناقص کردی بیا اینحا ببینمممممممممممممممممممم عباس اقا: نمیخوام اعظم خانم: بیا اینجا مرتبکههههههه عباس اقا: نمیامممممم اعظم خانم: بیا اینجا کاریت ندارممممم ا/ت: دس دس بدو بدو عباس اقا: تو روحت دختر کاش همون شب میرفتم دارو خونه اعظم ی دفعه دمپایی پرت کرد سمتم با توجه به تجربه ای ک داشتم جا خالی دادم ک یونگی: اخخخخخ...چشمم کور شدم اعظم خانم: خاک بر سرم( میزنه ب صورتش { از زبان من} دمپایی ک اعظم خانم پرت کرد سمت عباس اقا، عباس اقاجا خالی داد خورد تو چشم یونگی ،یونگی: نکن مامان اعظم خانم: بزا این دعوا رو بزارم رو چشمت بونگی: میخوام برم اعظم خانم: اینو میزارم بعد برو ا/ت: دمپایی ک خورد تو چشت همون دمپایی بود ک اون روز مامان باهاش سوسک کش( دم گوشش میگه) یونگی: واقعا ا/ت: اوهوم عباس آقا:حالا بزار از محلولی ک از کربلا اوردم بزنم رو چشت خوب میشه یونگی: باش فقط یکم بریز اعظم خانم دعوایی ک عباس اقا قبلا از کربع عبدلله یاد گرفته بود گذلش رو چش یونگی یونگی: اخ چششم میسوزه عباس اقا: چیزی نیس دارع عمل میکنه بونگی: خیلی میسوزه وای بلند شد رف چشمش شست اعظم خانم: مرد تو این چی ریخته بودی ا/ت: بلند میشه مبره سمت اشپز خونه عباس اقا: هیچی همونایی ک ... ا/ت: بابااااااا عباس اقا: چیع؟ ا/ت: فلفل ریختیییی( قوطی فلفل نشون میدع) عباس اقا: مگه اون پودر شمبلیله نیس اعظم خانم: وایسا دارم برات { از زبان ا/ت} وسایلمو جمع کردم شلواری ک بابا ب یونگی داده بود سوقاتایی ک مامان داد گذاشتم تو چمدون بعدداز کلی بغل ماچ دل کنیدیم ا/ت: دلم براتون تنگ میشه عباس اقا اعظم خانم: ما هم همینطور عباس اقا: پسرم بازم بیاید این طرفا یونگی: بل بل حتما میفرستمش بیاد( بچم توبه کرده
دیدگاه ها (۱)

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

P26عروس فراری ..ا/ت صبح که بلند شد دید ریندو نیست و حتما پای...

سناریو مایکی پارت ۱

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

تکپارتی جونگ کوک

سناریو باجی پارت اخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط