MY FAVORITE ENEMY
"MY FAVORITE ENEMY"
GHAPTER:1
PART:۱۲۱
"ویو جنا"
تو صورتم خم شد و پیشونیم و بو//سید..
و با خاموش کردن برق اتاق از اتاق رفت بیرون و در و بست..
و منم خیلی سریع خوابم برد.
"ویو تهیونگ"
واقعا شانس اوردم که جونگکوک رسیده بود و نزاشته بود یونجون کاری بکنه.
چون وقتی جونگکوک وارد اتاق جنا میشه و با یونجون درگیر میشه یوری میبینه و میاد به من و جیمین میگه
و من تا طبقه بالا قلبم امد تو حلقم..
تو این سه روز همش به این فکر می کردم که اگه نتونم مراقب جنا باشم چی؟؟؟
سر درد بدی این سه روز داشتم.
و هیچ جوره خوب نمی شد.
جیمین:خود کشی میکنی؟؟؟؟یکم بخواب بس کنن این کارا رو.
ته:این همه مهمون اینجاس برم بخوابم؟؟
جیمین:کلی میگم.
ته:نخیر بعد مراسم با یونجون کار دارم..
جونگکوک بهمون اضافه شد..
جیمین: هعی خدا..
نگاهم به جونگکوک بود.
ته:ممنون که قبل از اینکه یونجون کاری انجام بده رسیدی..
جونگکوک لبخند کوتاهی زد و نشست..
یوری:جنا خوابید؟
کوک:اره...
ته:مگه اخرین نفر تو پیشش نبودی؟
یوری:نه جونگکوک اونجا بود..
مشکوک به جونگکوک نگاه کردم.
احساس میکنم جدیدا با جنا خیلی خوب رفتار میکنه..یا وانمود میکنه که خوب رفتار می کنه..
___
بعد مهمونی
فقط مونده بودیم ما چند نفر..
از جام بلند شدم..
جیمین:کجا؟؟
ته:پیش یونجون..
حضور بقیه رو پشت سرم حس کردم..
که دنبالم می امدن
جیمین:لازم نیست حالا بکشیش...تهیونگ تو سه روزه نخوابیدی از رو خشم کاری نکن.
ته:یکاری میکنم که عزرائیل و با چشماش ببینه..
جیمین چرخید سمت جونگکوک که دست به سینه به دیوار تکیه داده بود.
جیمین:تو یچییزی بگو..جلوش و بگیر..
کوک:تهیونگ کمک خواستی بگو منم بیام..
جیمین:بیینم این کارا چیه..؟؟
نیشخندی زدم و قفل در و باز کردم.
ته:یوری به جنا سر بزن.
وارد اتاق شدم که دیدم یونجون خونی رو زمین افتاده.
ته:خب ببین امروز کی میشه کیسه بوکسم...
یونجون یکم رو زمین تکون خورد..
همین امد برم سمتش ...
صدایه داد یوری و شنیدم
.
یوری:جنا نیست..
از اتاق دوییدم بیرون..
وارد اتاقم شدم..
هیچ کسی تو اتاق نبود..
ته:جنا کو؟
حصابی هول کرده بودم...
ته:خونه رو بگردید...
___
وسط سالن اصلی وایساده بودم و خبری از جنا نبود..
جیمین:نیستش.
دوتا از میزا رو هول دادم رو زمین که شکستن...
ته:پس کجاست؟؟..
چشمم به جونگکوک خورد.
و سمتش رفتم.
ته:کار توعه؟؟
یقشو تو مشتام گرفتم.
ته:کار تو عه نه؟؟؟تازگی از قصد باهاش خوب رفتار می کردی که اخر هر چی شد نندازم گردن تو؟؟؟؟؟
کوک:من کاری نکردم..
ته:پس جنا کجاسسست؟
صدام تو سالن پخش شد.
کوک:نمیدونم...نمیدونممم...ولی من کاری نکردمم...من خودمم نگرانم.
ته:نگرانشی؟چرا اون وقت؟؟؟
جونگکوک جوابی بهم نداد
GHAPTER:1
PART:۱۲۱
"ویو جنا"
تو صورتم خم شد و پیشونیم و بو//سید..
و با خاموش کردن برق اتاق از اتاق رفت بیرون و در و بست..
و منم خیلی سریع خوابم برد.
"ویو تهیونگ"
واقعا شانس اوردم که جونگکوک رسیده بود و نزاشته بود یونجون کاری بکنه.
چون وقتی جونگکوک وارد اتاق جنا میشه و با یونجون درگیر میشه یوری میبینه و میاد به من و جیمین میگه
و من تا طبقه بالا قلبم امد تو حلقم..
تو این سه روز همش به این فکر می کردم که اگه نتونم مراقب جنا باشم چی؟؟؟
سر درد بدی این سه روز داشتم.
و هیچ جوره خوب نمی شد.
جیمین:خود کشی میکنی؟؟؟؟یکم بخواب بس کنن این کارا رو.
ته:این همه مهمون اینجاس برم بخوابم؟؟
جیمین:کلی میگم.
ته:نخیر بعد مراسم با یونجون کار دارم..
جونگکوک بهمون اضافه شد..
جیمین: هعی خدا..
نگاهم به جونگکوک بود.
ته:ممنون که قبل از اینکه یونجون کاری انجام بده رسیدی..
جونگکوک لبخند کوتاهی زد و نشست..
یوری:جنا خوابید؟
کوک:اره...
ته:مگه اخرین نفر تو پیشش نبودی؟
یوری:نه جونگکوک اونجا بود..
مشکوک به جونگکوک نگاه کردم.
احساس میکنم جدیدا با جنا خیلی خوب رفتار میکنه..یا وانمود میکنه که خوب رفتار می کنه..
___
بعد مهمونی
فقط مونده بودیم ما چند نفر..
از جام بلند شدم..
جیمین:کجا؟؟
ته:پیش یونجون..
حضور بقیه رو پشت سرم حس کردم..
که دنبالم می امدن
جیمین:لازم نیست حالا بکشیش...تهیونگ تو سه روزه نخوابیدی از رو خشم کاری نکن.
ته:یکاری میکنم که عزرائیل و با چشماش ببینه..
جیمین چرخید سمت جونگکوک که دست به سینه به دیوار تکیه داده بود.
جیمین:تو یچییزی بگو..جلوش و بگیر..
کوک:تهیونگ کمک خواستی بگو منم بیام..
جیمین:بیینم این کارا چیه..؟؟
نیشخندی زدم و قفل در و باز کردم.
ته:یوری به جنا سر بزن.
وارد اتاق شدم که دیدم یونجون خونی رو زمین افتاده.
ته:خب ببین امروز کی میشه کیسه بوکسم...
یونجون یکم رو زمین تکون خورد..
همین امد برم سمتش ...
صدایه داد یوری و شنیدم
.
یوری:جنا نیست..
از اتاق دوییدم بیرون..
وارد اتاقم شدم..
هیچ کسی تو اتاق نبود..
ته:جنا کو؟
حصابی هول کرده بودم...
ته:خونه رو بگردید...
___
وسط سالن اصلی وایساده بودم و خبری از جنا نبود..
جیمین:نیستش.
دوتا از میزا رو هول دادم رو زمین که شکستن...
ته:پس کجاست؟؟..
چشمم به جونگکوک خورد.
و سمتش رفتم.
ته:کار توعه؟؟
یقشو تو مشتام گرفتم.
ته:کار تو عه نه؟؟؟تازگی از قصد باهاش خوب رفتار می کردی که اخر هر چی شد نندازم گردن تو؟؟؟؟؟
کوک:من کاری نکردم..
ته:پس جنا کجاسسست؟
صدام تو سالن پخش شد.
کوک:نمیدونم...نمیدونممم...ولی من کاری نکردمم...من خودمم نگرانم.
ته:نگرانشی؟چرا اون وقت؟؟؟
جونگکوک جوابی بهم نداد
- ۵۴.۴k
- ۱۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط