پارت
پارت ۲۳
۱۲سال بعد
ویو اکو
از خواب بیدار شدم دیدیم آتسو رو سینم خوابیده و منم که دیدیم آنقدر عمیق و خوب خوابیده نخواستم بیدارش کنم برای همین دراز کشیدم و شروع کردم به ناز کردنش کمکم داشت خوابم برد که با جیغ بچه ها از خواب پریدم دیدم آتسو با چشمای دو رنگش با ترس نگام میکنه تا اومدم بگم آروم باش در با شدت باز شد و هیساشی اومد تو و پشت سرش آکیما پریدن بغلمون و شروع کرد به خندیدن هیساشی پسر اولم و خیلی شیطون و یه آلفا است آکیما دختر دوم که امگا است و اون سه برابری داداششش شیطون
اکو:هیییی داشتم از خوابم لذت میبردماااااااا
آتسو :{خمیازه}من که عادت کردم (معلومه 🤣)
همینطور بود از ۶سالگی هیساشی و ۴سالگی آکیما اینطوری بیدار میشدیم کم کم از رو تخت بلند شدیم من آماده شدم برم شرکت و آتسو رفت صبحانه درست کنه وقتی نشستم سر میز هیساشی و آکیما لباس مدرسه پوشیده بودن و با هم حرف میزدن صبحانه تقریبا تموم شده بود که آتسو گفت
آتسو :من امروز با چویا میرم بیرون شما سه تا هم برین خونه چویا اینا چون شام اونجاییم
آکی :وایییی پاپا من بعد مدرسه میام پیش تو آخه منم میخوام خرید کنم
منو هیساشی با قیافه پوکر اونا رو نگاه میکردیم
هیسا : پاپا من با بابا میرم خونه عمو اینا حوصله ندارم
اکو:حق داری
آتسو هوفی کشید و بعد ما رو بدرقه کرد ولی دست آکیما رو گرفت
آتسو :آکیما تو نرو دایجین هم میاد
دایجین دختر کوچیک دازای بود و آلفا بود و آکیما اونو خیلیییی دوست داشت تا این رو شنیدم گفتم
هیساشی/اکو :نخیر میاد مدرسه
آتسو : اهلحق که پسر خودته ....هیساشی تو یکی حرف نزن که خودتم مثل آکیمایی ...راستی اگه زود بیاین میتونی سادایجین رو ببینی
سادایجین پسر اول دازای که امگا است و هیساشی جونش رو برای اون امگا میده من داشتم از کلافگی جونم میدادم
اکو:هوفففففف باشه باشه برو ولی ...
آتسو:ولی
اکو :به شرطی که فردا روز ما باشه !
آکیما / هیساشی :باشه
آتسو :هی منم باید ...
ولی دیر شده بود من و هیساشی رفته بودیم
۱۲سال بعد
ویو اکو
از خواب بیدار شدم دیدیم آتسو رو سینم خوابیده و منم که دیدیم آنقدر عمیق و خوب خوابیده نخواستم بیدارش کنم برای همین دراز کشیدم و شروع کردم به ناز کردنش کمکم داشت خوابم برد که با جیغ بچه ها از خواب پریدم دیدم آتسو با چشمای دو رنگش با ترس نگام میکنه تا اومدم بگم آروم باش در با شدت باز شد و هیساشی اومد تو و پشت سرش آکیما پریدن بغلمون و شروع کرد به خندیدن هیساشی پسر اولم و خیلی شیطون و یه آلفا است آکیما دختر دوم که امگا است و اون سه برابری داداششش شیطون
اکو:هیییی داشتم از خوابم لذت میبردماااااااا
آتسو :{خمیازه}من که عادت کردم (معلومه 🤣)
همینطور بود از ۶سالگی هیساشی و ۴سالگی آکیما اینطوری بیدار میشدیم کم کم از رو تخت بلند شدیم من آماده شدم برم شرکت و آتسو رفت صبحانه درست کنه وقتی نشستم سر میز هیساشی و آکیما لباس مدرسه پوشیده بودن و با هم حرف میزدن صبحانه تقریبا تموم شده بود که آتسو گفت
آتسو :من امروز با چویا میرم بیرون شما سه تا هم برین خونه چویا اینا چون شام اونجاییم
آکی :وایییی پاپا من بعد مدرسه میام پیش تو آخه منم میخوام خرید کنم
منو هیساشی با قیافه پوکر اونا رو نگاه میکردیم
هیسا : پاپا من با بابا میرم خونه عمو اینا حوصله ندارم
اکو:حق داری
آتسو هوفی کشید و بعد ما رو بدرقه کرد ولی دست آکیما رو گرفت
آتسو :آکیما تو نرو دایجین هم میاد
دایجین دختر کوچیک دازای بود و آلفا بود و آکیما اونو خیلیییی دوست داشت تا این رو شنیدم گفتم
هیساشی/اکو :نخیر میاد مدرسه
آتسو : اهلحق که پسر خودته ....هیساشی تو یکی حرف نزن که خودتم مثل آکیمایی ...راستی اگه زود بیاین میتونی سادایجین رو ببینی
سادایجین پسر اول دازای که امگا است و هیساشی جونش رو برای اون امگا میده من داشتم از کلافگی جونم میدادم
اکو:هوفففففف باشه باشه برو ولی ...
آتسو:ولی
اکو :به شرطی که فردا روز ما باشه !
آکیما / هیساشی :باشه
آتسو :هی منم باید ...
ولی دیر شده بود من و هیساشی رفته بودیم
- ۴۸۷
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط