به وقت عاشقی پارت

به وقت عاشقی پارت۴
از دید موری
موری:خب بگو ببینم معامله ات چیه؟
میکو:من هرچی اطلاعات دارمو بهتون میدم ولی در عوضش باید بزارید عضو مافیا بشم!
موری:ضمانت اینکه کلک نزدی چیه؟
میکو:فرانسیس منو ول کرد و منم میخوام انتقام بگیرم پس طبیعیه که به دشمنش کمک کنم.
موری:حالا چقد اطلاعات داری که بنظرت بدرد میخوره؟!
میکو:تقریبا بیشتر برنامه ها و نقشه های فرانسیس رو دارم!
حالت متفکر به خودم گرفتم و بعد از چند ثانیه گفتم:قبوله!
موری:اکو میاد و اتاقتو نشون میده.
و به سمت دفترم برگشتم.
اکو همون طور منتظر مونده بود.
موری:برو اتاق این دختره رو نشونش بده.کنار اتاق خودته.
اکو:چشم موری سان.
از دید میکو
همون پسره که پایین موهاش سفید بود دوباره اومد.طنابهارو باز کرد و اتاقمو نشون داد و گفت:من از الان به بعد مافوقتم اتاقمم همین کناریه.
(آهان راستی اینجا هیگوچی نیستش)
تشکر کردم و رفتم تو اتاق.
یه تخت کمد و میز با چندتا طاقچه.روی تخت یه دست لباس بود.یه تیشرت آستین بلند ابی با شلوار جین مشکی.یه حموم گوشه اتاق بود.رفتم یه دوش کوتاه گرفتم و در اومدم بعد زخمامو بستم.خیلی درد میکردن بعد لباسام رو پوشیدم موهامو شونه و خشک کردم
دیدگاه ها (۰)

اینم یه شخصیت دیگه بود یادم شد معرفیش کنم.(میدونم خیلی خوشگل...

اینا میکو و دایان بعد از رنگ کردن موهاشون هستنو اینکه آبی ها...

به وقت عاشقی پارت ۳ یه ساعت بعد از دید میکو چند تا سوال ازم ...

سلام چطوریننمیخوام یه فیک از مویچیرو بنویسم.بریم معرفی شخصیت...

Part ۱ "سوکوکو"

پارت نمیدونم چندم گذشته و آینده

هرزه ی حکومتی پارت ۱۶ ویو ات بهوش اومدم و خیلی درد داشتم کمر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط