مافیایعاشق
#مافیای_عاشق
p:1
از زبان راوی فیک:
یه روز مثل همیشه و عادی ا.ت تو اتاقش نشسته بود و نزدیک ساعت ۹ شب بود که خونه تنها بود مامانش سرکار و باباشم بیرون معلوم نیست چیکار میکرد و کار خاصی و تو گوشی بود و درسشو کار میکرد نداشت
.
.
.
از زبان بابای ا.ت ( لی جونگ )
ولش بک چند روز پیش
اوفففف امروز رفیقم زنگ زد و منو وسه وسه کرد که بیام قمار بازی کنم ولی گفت این قمارو ببری پول عالیه رو گیرت و منم عاشق پول کی خوشش نمیاد از پول ولی گفت جای خیلی دور افتاده هست و کسی خبری نداره ازش و خود دوستم نمیاد پیش نهاد داد و گفت اونجا حواست باشه درسته قمارت خوبه ولی اونا صد برابر از تو بهترن ( تو دلش میگه ریده س رفیق حالا هر گاز گودایی خوبه ) و اونجا آدم های مافیا هستن و زیاد بهشون نگاه نکن و تو قراره با فرد اصلی یعنی بزرگترین آدم مافیا و رئیس مافیا کیم تهیونگ بازی کنی و با چند نفر دیگه که تیم اون هستن و تیم تو و تو ذهنش این میچرید درسته من قمار زیاد میکنم ولی با مافیا نه ولی خب ببینیم چی میشه و بعد گفتم بهش درسته پولش خوبه ولی اکه ببازم چی؟ دوستم ادامه داد خیالت راحت فقط پول نیست میتونی کلی چیز های دیگه هم بدی حتی انسان و خانواده ت و اینا و من خیالم راحت شد که یه موقع ریدم میتونم یکی رو بدم مثلا ا.ت آره ا.ت عالیه نمیخواد کاری کنه که باهاش که البته اگه رو مخش نره ولی ا.ت آنقدری خوشگله که بجای اینکه کاریش کنه حتما عاشقش میشه و بعد به دوستم گفتم اوکی قبول آدرس رو بفرست و عکس پسره و گفت چند روز دیگه س بازی؟ دوستش ادامه داد دو روز دیکه ساعت پنج بعدظهر تا ده شب و قبول کردم اینا و عکس پسره رو همون تهیونگ رو دیدیم و واقعا جذاب بود بنظرم از اون جور آدم هایی نیست که ا.ت رو بکشه
( و خلاصه ...)
فلش بک همون روز
و بلخره اون روز شد نزدیک ساعت پنج شده و من دارم حرکت میکنم سراغ اونجا و بعد از چند دقیقه رسیدم یه جای خیلی دور افتاده سرد و بارون نم نم میبارید و وارد اونجا شدم اونجا یه در خیلی بزرگ داشت اهنگ موزیک و خیلی طولانی بود میزی که قرار بود برم سراغ تهیونگ آخر بود و رفت اونجا و رسیدم به تهیونگ که با کت شلوار و تیپ مافیایی و هیکلی قد بلند و موهای جذاب تیم های خودش رو معرفی کرد و تیم های منم باهم آشنا شدیم و حرف زدیم و بازی شروع شد هرکسی یه قیمت میگفت و تهیونگ همش نگام میکرد انگار من براش آشنا بودم نمیدونم و هرکسی هم یه شرط باخت میداد و رسید به من و منم گفتم اگه باختم پول نمیدم و قراره دخترم باشه و داشتم اینو میگفتم از خجالت آب شدم ولی چون چاره ای دیکه نداشتم گفتم البته خیلی از های دیگه هم انسان گفتن حتی یکی زنشو گفت حالا کاری نداریم و رسید به تهیونگ و گفت باختم پول میدم سه برابر از پول بازی و دهنم باز بود چون پول بازی خودش زیاد بود حالا فکر کن سه برابر هم بدی چقدر پولداره و اصله کاری اومد برای توضیحات بازی و بخش کردن کارت ها و سکه ها و دسته بندی برای اینکه کی با کی باشه ( دوستان اسمش این کسی که تو قمار هست نمیدونم دیگه ببخشید ) و من با دونفر دیگه بودیم و تهیونگ هم با یه نفر خودش خواست دوتا باشه مثلا کارش خوبه و بقیه هم دسته بدنی ها اوکی شد بازی شروع شد تهیونگ به خنده های مریض به من نگاه میکرد نه داشت میبرد و همین جوری ادامه داشت دوساعت گذشت هم تیمی هام باختن و اون یه نفری که با تهیونگ بود خداروشکر باخت و همون لحظه پول و شرط هارو به هم دادن و فقط منو تهیونگ بودیم دوساعت همین جوری بود و من داشتم افتضاح می ریدم و آخر هم ریدم تهیونگ یه کارت آورد که همه چی تموم شد و منم نه سکه ای داشتم نه کارتی و فقط یه دونه کارت که اونم حواب گو نبود و خلاصه ریدم و خیلی پشیمون و ناراحت بودم تهیونگ یه پوز خند رضایت مندانه زد و روبه من اومد و گفت آقای لی جونگ باختی الان باید دخترتو بدی من درسته ؟ گفتم آره فقط باید تا دم در خونه مون میاد و اینکه تو خونه س و از هیچی خبر نداره میشه یه یه ربع منتظر وایستین پایین تا حرف بزنم باهاش گفت اوخی خبر نداره دلم براش سوخت چه بابای بدی حیف و آره حتما منتظر میمونم تا بیاد و دم در خونتون میمونم و اینکه آدرس رو بدین که چند دقیقه دیگه بیان فقط توضیحات دخترتون رو بدید و من ادامه دادم باشه آدرسو الان میدم .... آدرسو بهش دادم و گفت چند دقیقه میام شما برید چون یکم کار دارم و بعد راجب ا.ت بهش گفتم سنش اسمش شخصیتش و بیو گرافی کامل و تهیونگ همین جوری مونده بود انگار یه اسم آشنا بود براش و گفت عکسش چی عکسش برام مهمه و نشونش دادم و دهنش باز موند و پوز خند زد ( ادامه دارد...)
شرط ها : ۱۰ لایک ☆ ۲ نفر فالو کنن
p:1
از زبان راوی فیک:
یه روز مثل همیشه و عادی ا.ت تو اتاقش نشسته بود و نزدیک ساعت ۹ شب بود که خونه تنها بود مامانش سرکار و باباشم بیرون معلوم نیست چیکار میکرد و کار خاصی و تو گوشی بود و درسشو کار میکرد نداشت
.
.
.
از زبان بابای ا.ت ( لی جونگ )
ولش بک چند روز پیش
اوفففف امروز رفیقم زنگ زد و منو وسه وسه کرد که بیام قمار بازی کنم ولی گفت این قمارو ببری پول عالیه رو گیرت و منم عاشق پول کی خوشش نمیاد از پول ولی گفت جای خیلی دور افتاده هست و کسی خبری نداره ازش و خود دوستم نمیاد پیش نهاد داد و گفت اونجا حواست باشه درسته قمارت خوبه ولی اونا صد برابر از تو بهترن ( تو دلش میگه ریده س رفیق حالا هر گاز گودایی خوبه ) و اونجا آدم های مافیا هستن و زیاد بهشون نگاه نکن و تو قراره با فرد اصلی یعنی بزرگترین آدم مافیا و رئیس مافیا کیم تهیونگ بازی کنی و با چند نفر دیگه که تیم اون هستن و تیم تو و تو ذهنش این میچرید درسته من قمار زیاد میکنم ولی با مافیا نه ولی خب ببینیم چی میشه و بعد گفتم بهش درسته پولش خوبه ولی اکه ببازم چی؟ دوستم ادامه داد خیالت راحت فقط پول نیست میتونی کلی چیز های دیگه هم بدی حتی انسان و خانواده ت و اینا و من خیالم راحت شد که یه موقع ریدم میتونم یکی رو بدم مثلا ا.ت آره ا.ت عالیه نمیخواد کاری کنه که باهاش که البته اگه رو مخش نره ولی ا.ت آنقدری خوشگله که بجای اینکه کاریش کنه حتما عاشقش میشه و بعد به دوستم گفتم اوکی قبول آدرس رو بفرست و عکس پسره و گفت چند روز دیگه س بازی؟ دوستش ادامه داد دو روز دیکه ساعت پنج بعدظهر تا ده شب و قبول کردم اینا و عکس پسره رو همون تهیونگ رو دیدیم و واقعا جذاب بود بنظرم از اون جور آدم هایی نیست که ا.ت رو بکشه
( و خلاصه ...)
فلش بک همون روز
و بلخره اون روز شد نزدیک ساعت پنج شده و من دارم حرکت میکنم سراغ اونجا و بعد از چند دقیقه رسیدم یه جای خیلی دور افتاده سرد و بارون نم نم میبارید و وارد اونجا شدم اونجا یه در خیلی بزرگ داشت اهنگ موزیک و خیلی طولانی بود میزی که قرار بود برم سراغ تهیونگ آخر بود و رفت اونجا و رسیدم به تهیونگ که با کت شلوار و تیپ مافیایی و هیکلی قد بلند و موهای جذاب تیم های خودش رو معرفی کرد و تیم های منم باهم آشنا شدیم و حرف زدیم و بازی شروع شد هرکسی یه قیمت میگفت و تهیونگ همش نگام میکرد انگار من براش آشنا بودم نمیدونم و هرکسی هم یه شرط باخت میداد و رسید به من و منم گفتم اگه باختم پول نمیدم و قراره دخترم باشه و داشتم اینو میگفتم از خجالت آب شدم ولی چون چاره ای دیکه نداشتم گفتم البته خیلی از های دیگه هم انسان گفتن حتی یکی زنشو گفت حالا کاری نداریم و رسید به تهیونگ و گفت باختم پول میدم سه برابر از پول بازی و دهنم باز بود چون پول بازی خودش زیاد بود حالا فکر کن سه برابر هم بدی چقدر پولداره و اصله کاری اومد برای توضیحات بازی و بخش کردن کارت ها و سکه ها و دسته بندی برای اینکه کی با کی باشه ( دوستان اسمش این کسی که تو قمار هست نمیدونم دیگه ببخشید ) و من با دونفر دیگه بودیم و تهیونگ هم با یه نفر خودش خواست دوتا باشه مثلا کارش خوبه و بقیه هم دسته بدنی ها اوکی شد بازی شروع شد تهیونگ به خنده های مریض به من نگاه میکرد نه داشت میبرد و همین جوری ادامه داشت دوساعت گذشت هم تیمی هام باختن و اون یه نفری که با تهیونگ بود خداروشکر باخت و همون لحظه پول و شرط هارو به هم دادن و فقط منو تهیونگ بودیم دوساعت همین جوری بود و من داشتم افتضاح می ریدم و آخر هم ریدم تهیونگ یه کارت آورد که همه چی تموم شد و منم نه سکه ای داشتم نه کارتی و فقط یه دونه کارت که اونم حواب گو نبود و خلاصه ریدم و خیلی پشیمون و ناراحت بودم تهیونگ یه پوز خند رضایت مندانه زد و روبه من اومد و گفت آقای لی جونگ باختی الان باید دخترتو بدی من درسته ؟ گفتم آره فقط باید تا دم در خونه مون میاد و اینکه تو خونه س و از هیچی خبر نداره میشه یه یه ربع منتظر وایستین پایین تا حرف بزنم باهاش گفت اوخی خبر نداره دلم براش سوخت چه بابای بدی حیف و آره حتما منتظر میمونم تا بیاد و دم در خونتون میمونم و اینکه آدرس رو بدین که چند دقیقه دیگه بیان فقط توضیحات دخترتون رو بدید و من ادامه دادم باشه آدرسو الان میدم .... آدرسو بهش دادم و گفت چند دقیقه میام شما برید چون یکم کار دارم و بعد راجب ا.ت بهش گفتم سنش اسمش شخصیتش و بیو گرافی کامل و تهیونگ همین جوری مونده بود انگار یه اسم آشنا بود براش و گفت عکسش چی عکسش برام مهمه و نشونش دادم و دهنش باز موند و پوز خند زد ( ادامه دارد...)
شرط ها : ۱۰ لایک ☆ ۲ نفر فالو کنن
- ۲.۰k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط