Part

🤎шум моря🤎
Part 22

سنگ هارو گرفت از مغازه زد بیرون و دستم و کشید .
کوک :معلوم هست چی کار میکنی ؟
لیلیت :خب مگه کار بدی کردم ؟
کوک :الان یه قشقرق به پا کردی اگر بقیه بفهمن تو یه ساحره سنگی بدبختت میکنن
لیلیت :اون دیگه مشکل منه که به تو کمک کردم .
کوک نفسی از سره حرص خورد و بعد دستم و کشید و به سمت بند رفتیم
وقتی به اسکله رسیدیم لیسا و بقیه سره جاشون خشک شدن
ولی کوک سرد نگاه مردی که اون طرف تر ایستاده بود می کردمنم با حالت پر سشی بهش نگاه کردم
مرد موهای بلند و سیاهی داشت که روی شونه هاش بود کت بلند و بادمجون رنگی هم روی تنش بود که
پوست سفید شو به نمایش میزاشت چشماش ابی بود و به لیسا نگاه می کرد
کوک زیره لب اسمش و گفت و نگاهی به لیسا انداخت
لیسا :ریونجین .
ریونجین :به به جئون .
بعد به لیسا نگاه کردو تکیه شو از ستون چوبی برداشت و سمت ما اومد نگاهی به همه انداخت و گفت
ریونجین :اوه سلام لیسا چقدر خوشگل شدی !
لیسا از حرص دستی به زخمش که از گونش تا کردنش میرفت و بعد باسری نگاه اون مرد کرد
بعد که ریونجین چشمی چرخوند نگاهش رو من قفل شد .
و بعد از چند ثانیه انگار که منو بشناسه جلو اومد و به چشمام خیره شد و با صدای بم گفت
ریونجین :پس تو اون سنگ شناسی هستی که فرد و ضایع کرده .

like 29
kamint 10
دیدگاه ها (۰)

🤎шум моря🤎Part 23نگاهی بهش انداختم و با تیکه بهش گفتم .لیلیت...

🤎шум моря🤎Part 24با صدای تق تق به در بلند شدم تهیونگ بود !ته...

🤎шум моря🤎Part 21کوک :خوبه زیر لب با حرص گفتم لیلیت :تو بیشت...

🤎шум моря🤎Part 20که دیدم همه دور یه میز جمع شدن لیسا روی صند...

برادر ناتنی بد🎀P³ کثافت اشغال دارم برات. زنگ زدن به یوری گفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط