خاطراتمون:)

خاطراتمون:)
پارت۷

ارسلان:نه اگر میشه خودتون بدید
اقا:باشه هرجور راحتین
دیانا:ارسلان بدو ساعت۱۲.۴۵
ارسلان:باشه اومدم مرسی بفرمایید کارت
اقا:رمز
ارسلان:۲۸۰۵
رفتم قهورو دادم به دیانا راه افتادیم به سمت دانشگاه
دیانا:ارسلاوون
ارسلان:جان
دیانا:کلاست اتاق چنده
ارسلان:۲۸
دیانا:چه حیف مال من۵
ارسلان:کلاس تو ساعت چنده
دیانا:۱.۱۵تا۵.۳۰نیم ساعتم واسه رفع اشکال
ارسلان:چه حیف واسه من ۱تا۴
دیانا:بعد کلاسم میام پیشت
ارسلان:باش بعد کلاست چطوره بریم یجایی
دیانا:کجا مثلا
ارسلان:حالا فکر میکنم بهت smsمیده
دیانا:اوکی
رسیدیم همینطور که داشتیم از پله ها بالا میرفتیم پانیذورضا رو دیدم
رضا:به داش ارسی
ارسلان:داداش داداش چطوری
دیانا:سلام خوشگل خانوم
(بچه ها اسامی که تو این پارت نام میبرم دوستای اردیا هستن و کسایی که نام نمیبرم خانواده)
ستایش :سلام بچه ها
پانیذ:سلام جیگرم سلااام ستی جون نبودی دیروز
ستایش:رفته بودم بیمارستان
دیانا:چرا
ستایش:علی تصادف کرده بود
ارسلان:ستایش چطوری چرا علی نیومده
ستایش :تصادف کرده دستش شکسته تو بیمارستان عمل داشت
دیانا:بچه ها کلاس شروع شد ولی چرا سارا نیومد
پانیذ:سارا دماغشو عمل کرده مگه نمیدونی
دیانا:نه ول کن الان بیا بریم کلاس شروع شد

ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۰)

خاطراتمون:)پارت۸ارسلان:کلاس ما ۲۰مین تاخیر داشت واسه همین دخ...

تولدم مبارک

پانداها دستا بالا

خاطراتمون:)پارت۶دیانا و ارسلان:بنگ بنگ دوتا تیر سمتم سریع جم...

(لطفاً حمایت کنید ❤️)نام: سرنوشت لیا p:17ویو لیا لینو من رسو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط