هیونگ جین خواب بود که نور خورشید به صورتم خورد از خواب ب

هیونگ جین: خواب بود که نور خورشید به صورتم خورد از خواب بیدار شدم پاشدم رفتم سرویس بهداشتی و صورتم رو شستم و آماده شدم و رفتم پایین دیدم بابام داره صبحانه درست میکنه.

هیونگ جین: اپا چی داری درست میکنی من چیزی نمیخوام اپا.

بنگ چان: هیونگجین لج بازی در نیار باید بخوری اه راستی بعد از که از مدرسه آومدی برات سوپرایز دارم ‌.

هیونگ جین: اپا چه خوش مزه است اوممم دستت درد نکنه اپا.

هیونگ جین از پشت میز بلند شد و رفت سمت بنگ چان لپش رو بوسید و خدافظی کرد و رفت بیرون .
______________________________________________
هیونگ جین: وقتی از مدرسه برگشتم خونه دیدم بابام داره با یه مرد حرف میزنه و کنار مرده یه پسر بود که شبیه فرشته ها بود .

هیونگ جین: اپا اینا کی هستن ؟!

بنگ چان: ایشون سونگمین هستن و این پسر فلیکس هستن اینا قراره با ما زندگی کنن مشکلی که نداری پسرم .

هیونگ جین: هه اصلا باهاشون حال نمیکنم اپا ما یه اتاق اضافه نداریم اپا میخوای چیکار کنی؟

بنگ چان: سونگمین میاد تو اتاق من و فلیکس پیشه تو اگه شد خونه جدید درست میکنیم .

هیونگ جین: اصلا و ابدا دوست ندارم این پیشه من باشه ایششش.
__________________________________________________________________________________
بچه ها تا اینجا کافیه بقیه اش بعد میزارم 🩵💙
دیدگاه ها (۰)

اومید وارم خوشتون بیاد خوشگلام 🩵💙

بچه ها داستان فلیکس و هیونگجین درست می‌کنم شرطش اینه که الما...

از شرم خلاص نمیشی … p15

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط