سوتت پر از طعن بود



سڪوتت پر از طعنہ بود...
نگاهت پر از بیتابے ...
هوایت اوج گرفتہ بود در تنهایے!
صدایت سهم آرامستانم شد!
دلم بے هوا در سرماے نبودت آرمید...
سخت بود!تنهایے سخت بود...
آرام گرفتن دور از ڪلامت محال بود!
بے تو آزردہ دل...آزردہ خاطر...عجین شدم
با سرابے ڪہ یادگار تو بود!
آرے...دلرباے من!
سهم من از تو...
فقط سرابے در دل سراب بود..

""❣
دیدگاه ها (۲)

بیا دوباره به چشمان هم نگاه کنیم بیا دوباره در این باره...

ََِِ تَِقَِدَِیَِمَِ بَِهَِ مَِاَِ...

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکردهرچه کردم ـ هر چه ـ آه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط