. . . بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو بیا ببین که در این غم

. . . بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی تو . شب از فراق تو می‌نالم ای پری رخسار چو روز گردد گویی در آتشم بی تو . دمی تو شربت وصلم نداده‌ای جانا همیشه زهر فراقت همی چشم بی تو . اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا دو پایم از دو جهان نیز درکشم بی تو . پیام دادم و گفتم "بیا خوشم می‌دار" جواب دادی و گفتی که "من خوشم بی تو" . . . "سعدی"
دیدگاه ها (۱)

چشمامو بستم رو خودم از مرز تقدیرم بریبا اینکه میدونی خودت ای...

عشقِ یوسف چه ستم ها به زلیخا که نکرد ماهرو، سنگدل است گرچه پ...

روزی از این روزها ، دار و ندارم می شوی...ماه رویم !..."اخترِ...

یاران ب بسم الله گفتن رد شدند از آبمن ختم قرآن کردم و درگیر ...

#شعر_قدیمی 🍃بیا که در غم عشقت مشوشم بی توبیا ببین که در این ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط