نپرس حال مرا تا غزل به لب دارم

نپرس حال مرا تا غزل به لب دارم
خودت بفهم که حالم بد است و تب دارم

فقط بگو لقب "شاعری" به من ندهند
بگو که من دل خونی ازین لقب دارم

... و بی تو این همه شعری که هیچ می ارزند
... و بی تو دفتر شعری که بی سبب دارم

ببین به چشم خودت، بی تو سرد و متروک است
همیشه خانه ی عشقی که آن عقب دارم

تو چند ساله شدی؟! آه! چند ساله شدم؟
کجا دگر خبر از سال و ماه و شب دارم؟

بیا و این دم آخر کنار چشمم باش
مباد بی تو بمیرم ... چقدر تب دارم !
دیدگاه ها (۳)

من ردای عاشقی را در جوانی باختمدوختم اندازه بر دوش رقیب ان...

طبیـــبم گر تو میبــــاشی ،خدا را شکر  بیمـارم به بالی...

بگذار هر چه بدی هست در این خاک بماند؛من و تو رهگذر کوچه ی عش...

ناز کن خاتون زیبا نازتان را میخرم آن وجود دلبر ِ طنازتان را ...

من میخوامت دختر عمو پارت ۱۷ویو ساعت ۲ ظهر ته:از خواب بیدار ش...

my darling

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط