برادر ناتنی

[برادر ناتنی]
part-۲
چرخیدم سمت ورودی فرودگاه که دیدم کلی پسر هم سن و سال من داخل فرود گاهه توجهی نکردم و حرکت کردم . یکی از اون پسرا نزدیک شد و گفت
√جیگر طلا شماره میدی؟
توجه نکردم
√هوی باتو هم هااا کری ؟؟
توجه نکردم و به راهم ادامه دادم . رفتم روی یکی از نیمکت ها نشستم که به گوشیم یه اس ام اس اومد
|نیهان|
~دخترم یادم رفت عکس بلیتت رو بفرستم الان عکسش رو می‌فرستم .
عکس ببینم رو فرستاد .
رفتم سمت میز کار کنان و گفتم
+سلام بلیتم رو کجا نشون بدم ؟
\سلام گلم همین جا فقط امکانش هست چمدونت رو بزاری تو این دستگاه؟
+بله حتما
چمدون رو گذاشتم تو دستگاه و بلیتم رو نشون دادم
\ممنون . چمدونت رو بردار و برو سمت راهروی سمت راست اونجا منتظر باش تا ۵دقیقه دیگه در ورودی باز میشه برو و سوار هواپیما شو و روی صندلی ۳ بشین
+ممنون
\به سلامت عزیزم
همون طور که اون خانم هه گفت رفتم سمت راهروی سمت راست . بعد دیدن این همه جمعیت خیالم راحت شد که از هواپیما جانموندم .
بعد ۵ دقیقه در باز شد و همه به سمت هواپیما حرکت کردن منم همراه جمع راه افتادم سمت هواپیما از پله های هواپیما بالا رفتم و چمدونم رو تحویل مهماندار دادم رفتم و روی صندلی شماره ۳ نشستم . بعد من یه دیر مرد اومد روی صندلی بغلم شماره ی ۴ نشست
£سلام دخترم
+سلام
همه چی عادی بود تا اینکه هواپیما حرکت کرد مرده هی دستش رو روی روند پام میزاشت منم هی دستش رو پس میزدم
یکهو کنترل م رو از دست دادم و داد زدم
+نکن دیگه مرد حسابی . از سنت خجالت بکش هی منو ماس مالی می‌کنی عنتر بی شعور
همه چرخیدن و به من نگاه کردن
به خودم اومدم و از همه عذر خواهی کردم .
ایرپادم رو از تو کیفم در آوردم و گذاشتم ش تو گوشم چشمام رو بستم. نمی دونم چند دقیقه یا چند ساعت مونده بود تا برسم ولی همه ساعت خوابیدم . احساس کردم دستی رو پاهامه سریع چشمام رو باز کردم بازم اون پیری بود
ولی هواپیما وایساده بود
£بیدار شو عشقم رسیدیم
+چیییی؟عشقمم؟؟؟ گمشو بابا
دستش رو پس زدم و رفتم سمت مهماندار چمدونم رو تحویل گرفتم و رفتم سمت خروجی از فرودگاه خارج شدم و رفتم بیرون به همه جا نگاه کردم ولی من نه داداشم رو تابه حال دیدم و نه عکسی ازش دارم .
داشتم همین جوری به این ور و اون ور نگاه میکردم که دست سنگینی دور کمرم احساس کردی
£خانمی یه شماره بده بریم خوش گذرونی
+گم میشی یا بکوبم تو دهنت
دستش رو پس زدم که میخواست برای بار چندم بهم دست بزنه که یه صدای بم و ترسناک گفت
-بهش دست نزن
چرخیدم سمت صدا و با یه پسر کراش و خوشتیپ(اسلاید۳) رو به رو شدم که به یه ماشین مشکی خیلی خوشگل تکیه داده(اسلاید۲)
اون پیری با دیدن این پسر رید به خودش و پا به فرار گذاشت
همون جوری نگاهم روش قفل شده بود که اومد سمتم
-چمدونت رو بده به من
چمدون رو ازم گرفت و گذاشت صندوق عقب
فکر کنم نزدیکی ۲۲سالش بود
خودشه داداشمه!!!
+ام تو الکسی ؟
-اره خودشم . سوار شو
واه واه واه واه چه بی اعصاب
رفتم سمت ماشین و در رو باز کردم و نشستم .
از دست اون پیر مرد آسایش نداشتم .
سر م رو به شیشه تکیه دادم که پلکام سنگین شد .
با یه تکون وحشتناک از خواب بیدار شدم .
-رسیدیم
+هوی بابا آروم ریدم
نیشخند زد و پیاده شد منم از ماشین پیاده شدم
چمدونم رو از صندوق در آورد و هلش داد سمتم .
چمدون افتاد رو پام
+بابا تو چقدر حیووونییییی اه
چمدون رو بلند کردم و چرخیدم که با یه عمارت مواجه شدم
+جلل خالق
-رسوندمت گازمم میگیری ؟ بی لیاقت
بهش توجه نکردم و رفتم سمت در عمارت که با یه مرد مواجه شدم
×د د د دخترم
چشماش اشکی بود
+او سلام آقای لایپیکو
×نیازی نیست منو این جوری صدا بزنی لطفا منو پدر یا بابا صدا بزن
+چشم پدر
×انقدر رسمی حرف نزن بیا بغلم
رفتم سمت پدرم که منو بغل کرد
×میدوتی چقدر دنبالت گشتم
+پدر نیاز به گریه نیس الان که منو دیدین
×درسته . چمدونت رو بده به خدمت کار
چمدونم رو دادم دست یه زن مسن و راه افتادم
×برو اتاقت استراحت کن . خدمت کار راه اتاقت رو نشون ت میده
+باشه . ممنون
داشتم از پله ها بالا میرفتم که دیدم خانم مسن یاهمون خدمت کار نمیتونه چمدون رو بلند کنه
رفتم سمتش و دستم رو دراز کردم
+خانم نیاز نیست خودتون رو اذیت کنید بدین خودم چمدون رو میارم
°نه نیاز نیست این کار منه
+نیاز نیست به خودتون آسیبی برسونید و خودتون رو اذیت کنید چمدون رو بدین به من
°خیلی منو عذر میخواهم . ممنون دخترم
+اشکال ندارع . خواهش میکنم
چمدون رو گرفتم و دنبال خدمت کار راه افتادم . از پله ها بالا رفتم و خدمت کار گفت
°بانو این در آبی در اتاق شماست بفرمایید
+ممنون
در رو باز کردم و پشت سرم در و بستم
+واو
چمدون رو ول کردم و خودمو پرت کردم رو تخت
#رمان #داستان #سناریو #فیک
دیدگاه ها (۶)

هیون جین باشه🤌🛐#رمان #فیک #سناریو #کراش #مافیا #موتور #ماشین...

[برادر ناتنی]part-۳چمدون رو ول کردم و خودمو پرت کردم رو تخت ...

[برادر ناتنی]part-۱(دید لینا)رو کاناپه نشسته بودم که نیهان د...

🟥رمان جدید🟥[برادر ناتنی] خلاصه: یکی از بزرگ ترین افراد باند ...

𝐦𝐢𝐧𝐞#𝐦𝐢𝐧𝐞𝐩𝐚𝐫𝐭 ¹³با صدای مزاحمی از خواب قشنگم دل کندمهر چی دن...

.. MY DOLL .. سلام من ا.ت هستم من و جیمین ۴ سال هستش که باهم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط