از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته ام...
از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته ام...
بی هوایت کنج پستوهای غم یخ بسته ام...
بی تو بی تابی دراین برزخ به جانم خمیه زد...
من هنوز این بغض را از رفتنت نشکسته ام...
با خیالت روزها را بی صدا سر می کنم...
بی تو دارم بی کسی را تازه باور میکنم...
از کلامم هرکسی شیدایی ام را خوانده است...
یاد چشمانت مرا از هر نگاهی رانده است...
کاش بودی تا بهارم غرق بی رنگی نبود...
کاش در تقدیر ما دوری و دلتنگی نبود...
بی هوایت کنج پستوهای غم یخ بسته ام...
بی تو بی تابی دراین برزخ به جانم خمیه زد...
من هنوز این بغض را از رفتنت نشکسته ام...
با خیالت روزها را بی صدا سر می کنم...
بی تو دارم بی کسی را تازه باور میکنم...
از کلامم هرکسی شیدایی ام را خوانده است...
یاد چشمانت مرا از هر نگاهی رانده است...
کاش بودی تا بهارم غرق بی رنگی نبود...
کاش در تقدیر ما دوری و دلتنگی نبود...
- ۷۱۳
- ۲۰ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط