Puppy??
Puppy??
+سئو چانگبین پابو
زیر لب زمزمه کرد ، البته مطمئن بود که اگه الان دوست پسرش کنارش بود حرفشو میشنید اما حالا که زیر قولش زده بود و هنوزم توی اون باشگاه بود چیکار میتونست واسه پاپی کوچولو و شیرینش بکنه؟
+واقعا چرا باید تا این وقت شب توی اون باشگاه خراب شده بمونه
با حرص و عصبانیت بامزهای که داشت حرفشو بلند گفت و بعد از اتمام حرفش با شنیدن صدای کلید در ، ساکت شد و دست به سینه به فیلم بیال مورد علاقش که از تلویزیون پخش میشد نگاه انداخت.
-پاپی از دستم ناراحته؟
شنیدن صدای دلنشین دوست پسرش که حتی وقتی از پشت بغلش میکرد و درحالی که سرشو توی گردنش فرو میبرد زمزمه میکرد باز هم براش لذت بخش بود ، اگه باهاش قهر نبود قطعا مثل کوالا بهش میچسبید و بوس بوسیش میکرد اما از نظر خودش وقت انتقام بود...
-پاپی چرا ساکته؟هوم؟
+خفه شو سئو چانگبین احمق... بهم گفته بودی ساعت ۹ میای پیشم باهم سریالو ببینیم و شام بخوریم اما ساعتو ببین نزدیکه دوازدهه مرددد
با عصبانیت و دادی که از نظر چانگبین واقعا بامزه و شیرین بود حرفاشو تند تند توی صورت مرد پرتاب کرد که باعث شد پسر بزرگتر از خنده شکمشو بگیره . هنوزم روش سمت تلویزیون بود و دوست نداشت با دیدن صورت اون مرد خر بشه.
+چیه؟کجای حرفم خن....
ادامهی حرفش با برگشتنش سمت پسر بزرگتر و دیدن موهای رنگ شده اش خورده شد و بزاق دهنشو به ارومی قورت داد
-بالاخره این پاپی دهنشو بست؟
سونگمین که هنوزم محو موهای جدید و خوشرنگ پسر شده بود ، فکِ آویزونشور بست و چند بار پشت هم پلک زد
+خیلی جذاب شدی و فکر کنم همهچی طبق نقشهام پیش نرفت
پسر بزرگتر با این حرف مبل رو دور زد و بالای سر پسر وایستاد ، چشمای پسر کوچیکتر هنوزم محو زیباییِ هیونگش شده بود.
-هوممم، پس نقشه داشتی؟خب... حالا که نقشهات خوب پیش نرفت
دستشو به سمت چونهی پسر کوچیکتر گرفت و صورتشو محکم بالا کشید ..... -میخوای باهات چیکار کنم پاپی هوم؟
در حالی که داشت بطری نوشیدنیِ روی میز رو باز میکرد از پسر کوچیکتر پرسید و بدون هیچ شرمی جوابشو داد:
+مثلا... همین الان منو ببری توی اتاق و تو خود صبح منو نابود کنی؟هوم؟
+سئو چانگبین پابو
زیر لب زمزمه کرد ، البته مطمئن بود که اگه الان دوست پسرش کنارش بود حرفشو میشنید اما حالا که زیر قولش زده بود و هنوزم توی اون باشگاه بود چیکار میتونست واسه پاپی کوچولو و شیرینش بکنه؟
+واقعا چرا باید تا این وقت شب توی اون باشگاه خراب شده بمونه
با حرص و عصبانیت بامزهای که داشت حرفشو بلند گفت و بعد از اتمام حرفش با شنیدن صدای کلید در ، ساکت شد و دست به سینه به فیلم بیال مورد علاقش که از تلویزیون پخش میشد نگاه انداخت.
-پاپی از دستم ناراحته؟
شنیدن صدای دلنشین دوست پسرش که حتی وقتی از پشت بغلش میکرد و درحالی که سرشو توی گردنش فرو میبرد زمزمه میکرد باز هم براش لذت بخش بود ، اگه باهاش قهر نبود قطعا مثل کوالا بهش میچسبید و بوس بوسیش میکرد اما از نظر خودش وقت انتقام بود...
-پاپی چرا ساکته؟هوم؟
+خفه شو سئو چانگبین احمق... بهم گفته بودی ساعت ۹ میای پیشم باهم سریالو ببینیم و شام بخوریم اما ساعتو ببین نزدیکه دوازدهه مرددد
با عصبانیت و دادی که از نظر چانگبین واقعا بامزه و شیرین بود حرفاشو تند تند توی صورت مرد پرتاب کرد که باعث شد پسر بزرگتر از خنده شکمشو بگیره . هنوزم روش سمت تلویزیون بود و دوست نداشت با دیدن صورت اون مرد خر بشه.
+چیه؟کجای حرفم خن....
ادامهی حرفش با برگشتنش سمت پسر بزرگتر و دیدن موهای رنگ شده اش خورده شد و بزاق دهنشو به ارومی قورت داد
-بالاخره این پاپی دهنشو بست؟
سونگمین که هنوزم محو موهای جدید و خوشرنگ پسر شده بود ، فکِ آویزونشور بست و چند بار پشت هم پلک زد
+خیلی جذاب شدی و فکر کنم همهچی طبق نقشهام پیش نرفت
پسر بزرگتر با این حرف مبل رو دور زد و بالای سر پسر وایستاد ، چشمای پسر کوچیکتر هنوزم محو زیباییِ هیونگش شده بود.
-هوممم، پس نقشه داشتی؟خب... حالا که نقشهات خوب پیش نرفت
دستشو به سمت چونهی پسر کوچیکتر گرفت و صورتشو محکم بالا کشید ..... -میخوای باهات چیکار کنم پاپی هوم؟
در حالی که داشت بطری نوشیدنیِ روی میز رو باز میکرد از پسر کوچیکتر پرسید و بدون هیچ شرمی جوابشو داد:
+مثلا... همین الان منو ببری توی اتاق و تو خود صبح منو نابود کنی؟هوم؟
- ۱۶۵
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط