● دوش دیدم وسط کوچه روان پیری مست

● دوش دیدم وسط کوچه روان پیری مست
بر لبش جام شرابی و سبویی در دست

گفتم نکنی شرم از این مِی‌ خواری؟
گفتا که مگر حکم به جلبم داری؟

گفتم تو ندانی که خدا مست ملامت کرده؟
در روز جزا وعــــــــــده به اتـــــش کرده؟

گفتا که برو بی‌خبر از دینداری
خود را تو به از باده خوران پنداری؟

من مِی خورمو هیچ نباشد شرمم
زیرا به سخاوتِ خدا دل گرمم

من هرچه کنم گنه از این مِی خواری
صد به ز توام که دائما هوشیاری
دیدگاه ها (۵۰)

تـــــو کـِــــہ میتـــــونِستـــــےایـــڹ هَمــہ بَـــد باش...

وَقتے⇜ ناراحَتَمــ ⇝وَقتے⇜ دِلَم شِکَستہــ ⇝وَقتے⇜ داغونَمــ...

دوش دیدم وسط کوچه روان پیری مست...بر لبش جام شرابی و سبویی د...

دوش دیدم وسط کوچه روان، پیری مست!بر لبش جام شرابی و سبویی در...

"دوش دیدم وسط کوچه روان پیری مست...بر لبش جام شرابی و سبویی ...

دوش دیدم وسط کوچه روان پیری مست.. برلبش جام شرابی وسبویی در ...

دوش دیدم وسط کوچه روان پیری مست.. برلبش جام شرابی وسبویی در ...

دوش دیدم وسط کوچه روان پیری مست.....بر لبش جام شرابی و سبویی...

دوش دیدم وسط کوچه روان پیری مستبرلبش جام شرابی و سبویی در دس...

حضرت مولانا:دوش دیدم وسط کوچه روان پیری مست...بر لبش جام شرا...

دوش دیدم وسط کوچه روان پیری مستبرلبش جام شرابی وسبویی در دست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط