مادرم سالهاست صورت غمگینش را پشت پر چادرش پنهان میکند و م

مادرم سالهاست صورت غمگینش را پشت پر چادرش پنهان میکند و من زیر کرم و رژ و صد مدل بزک...
اصل ماجرا فرقی نمی کند...
او نوستالژیک غمگین است و من مدرنیته و این نقطه مشترک نسل من و تمام زنان نسل های قبل و بعد از من دنیاست...
اینکه ما غمگینم...
فرقی نمی کند در مطبخ آبگوش بار بگذاری و غمگین باشی، یا در کافه سیگار دود کنی، بلند بلند بخندی و غمگین باشی...
فرقی نمی کند در خیابان های لاله زار لبو بخوری و غمگین باشی یا در خیابان بدون شب شانزلیزه خرید کنی و غمگین باشی...
فرقی نمی کند در شاهچراغ زار بزنی یا در کلیسای نوتردام آرام آرام اشک بریزی...
این نقطه مشترک همه ی زنان دنیاست...
ما همیشه دلیلی برای غمگین بودن داریم...!

‎‌‌‌‌‎‌‌
دیدگاه ها (۱)

فاصله یک لبخند تا جنون

قلبی در قلمرو دشمنپارت یک — آغاز بازیباران آرامی روی خیابان‌...

.....پارت چهارم.....

تکاپو پارت 110:تقصیر توئه🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍اما هنوز چند قدم بیشتر بر...

007-پنهان در مه - پارت ۱۰۳

# پارت ۲۳: سایه‌ها و نورپاریس در زیر بارانِ ریز و خاکستری، ب...

چند پارتیپارت۳ا.ت به سرعت درِ شیشه‌ایِ سوپرمارکت را قفل کرد ...

وقتی یادت رفت مرا دوست داشتی...

.......//برده ی زیبا//.......

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت17ویو کوکدست‌ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط