love or friend

love or friend
part15

داشتم ظرفارو میچیدم
تهیونگ اومد پیشم
تهیونگ: پس دیر به دیر منو میبینی
ا/ت: تو چرا خواستی دم در بگی که من دوس دخترتم
تهیونگ: مگه نیستی
ا/ت: خب تو باید بگی؟
تهیونگ: ولش کن حالا فک کنم سرنوشت ما اینجوریه باید روز به روز بهم نزدیک بشیم دقت کردی چه از خودمو خودت چه از خونه چه از خانواده داریم نزدیک هم میشیم
ا/ت: من به این چیزا اعتقاد ندارم همش اتفاقی بوده
تهیونگ: نزن تو ذوقم دیگه
ا/ت: ببخشید خوب شد
تهیونگ: قرار فردامون یادت نره
ا/ت: همم باشه یادم نمیره
تهیونگ: ا/ت
ا/ت: بله
تهیونگ: خیلی دوست دارم
ا/ت: میشه بس کنی خجالت میکشم
تهیونگ: بیا چیزارو ببریم
ا/ت: باشه

یک هفته بعد
صبح
رفتم بیرون تهیونگ دیدم
ا/ت: اینجا چیکار میکنی
تهیونگ: یخ کردم بیا بریم دانشگاه دیگه
ا/ت: باشه بریم
اومد دستمو گرفت و باهم رفتیم
تهیونگ: ا/ت
ا/ت: بله
تهیونگ: امشب قراره برف بیاد بریم باهم ببینم
ا/ت: مگه تاحالا برف ندیدی
تهیونگ: چقدر بی ذوقی خب میخواستم باهات ببینیم اصلا من قهرم ا/ت چرا هرچی بهت میگم نه میاری مگه دوس پسرت نیستم چرا میگی نه هرجا خواستم باهم بریم نه میاری فک میکنی قرار گذاشتن اینجوریه
ا/ت: ببخشید باشه امشب بریم
تهیونگ: آفرین
ا/ت: وایی یادم رفت فردا میرا برمیگرده اصلا گووان هم فراموش کردم
تهیونگ: میخواستی بهش چی بگی صبر کن تا بیاد خودش میرا ببینم خودم براش اوکیش میکنم
نزدیک تهیونگ شدمو بوسش کردم
ا/ت: خیلی خوشحالم که دارمت
تهیونگ: خودتو لوس نکن بیا بریم دیگه سرده
ا/ت: باشه

#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۸)

love or friend part16 چند ساعت بعدتو خونه نشسته بودم تهیونگ ...

love or friend part17گوشیم پیام اومدتیهونگ: اماده ایوایی یاد...

😃😃😃😃😃😃چی بگم😂😂فقط مرسی از همگیواقعا خوشحالم نمیدونم چی بگم❤ی...

love or friend part14شبا/ت: مامان خاله اینا اومدن (خاله ا/ت ...

#مافیای_منپارت دوویو بار: جیهون کمرمو گرفت و رفتیم سمت بچه ه...

پارت حذف شده

سناریو:وقتی ا/ت مریض شده و هیچی نمیخوره نامجون: ا/ت بیا بخور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط