از شوق تماشای شب چشم تو سرشار

از شوق تماشای شب چشم تو سرشار
آیینه بدست آمده ام بر سر بازار

هر غنچه به چشم من دلتنگ جز این نیست

یاد آوری خاطره بوسه دیدار

روزی که شکست آینه با گریه چه می گفت
دیوار به آیینه وآیینه به دیوار

کشتم دل خود را که نبینم دگری را
یک لحظه عزادارم و یک عمر وفادار

چون رود که مجبور به پیمودن خویش است
آزاد و گرفتارم و آزاد و گرفتار

ای موج پر از شور که بر سنگ سرت خورد
برخیز فدای سرت انگار نه انگار

تا لحظه بوسیدن او فاصله ای نیست
ای مرگ، به قدر نفسی دست نگه دار
دیدگاه ها (۳)

#تکپارتیاین قطار هیچ وقت نمی‌خوابه!چان/ا.تزمانی که به محل قر...

فاصله یک لبخند تا جنون

007-پنهان در مه - پارت ۱۰۱

𝐏𝐚𝐫𝐭: ➎⓿صبح زود، ماشین جلوی خانه‌ی قدیمی پدرم توقف کرد.ساختم...

«رایحه پنهان»کره جنوبی، سئول | ساعت ۱۱:۰۵ صبحبند کوله‌پشتیش ...

پارت: 19 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**بوی گندِ هات‌داگ‌های نیم‌...

برادر ناتنی

بالا و پایین ویلا رو نگاه کرد. صدای عربده و داد بیداد های ای...

P : 15

پارت: 26 (بخش2) **زاویه دید: زین**فضای راهروی اصلیِ دبیرستان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط