میترسم یک روز آنقدر پیشرفت کنیم که خودمان از زندگی متنفـر

میترسم یک روز آنقدر پیشرفت کنیم که خودمان از زندگی متنفـر شویم! مثلا فکر کن مینویسی دوستت دارم و مینویسد من بیشتر.. بعد تلفنِ همراه خیلی هوشمند و دلسـوزت میگوید: دروغ بود باور نکن همین الان به فلانی هم همین را گفت! زنگ میزنی رد تماس میزند و مینویسد سر کلاس هستم و یا هرچیزِ معقولِ دیگری که رد تماس را روا بداند ..بعد همان خیلی هوشمند میگوید پیشِ فلانی ست باور نکن ..
یا همین آنلاین ها و تایپینگ ها! فکر کن بنویسد در حال گفت و گو با فلانی .. نمیدانم .. از این حرص درار ها ..!

حسِ خوبی نیست ...
اگر به این قسمت از زندگی رسیدیم
بگو دست نگه دارند ...
از آنجا به بعد دیگر دردِ بی درمان میشود!
بلا به دور .....
دیدگاه ها (۲)

یک رنگ که باشی زود چشمشان را میزنیزود خسته میشوند از رنگ تکر...

بدتر از حس از دست دادنشاون لحظه س که مثل غریبه ها باهات حرف ...

تو می تونی بهم بگی بذارش کناراما نمی تونی بگی دوستش نداشته ب...

اینکه هر روز بهت میگم خداحافظمیخوام‌یه مدّت نباشم...میخوام ا...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟕𝟏ات روی تخت نشسته بود، گوشی ت...

از ترمینال مستقیم به بیمارستان رفتم  پدر در بخش مراقبتهای وی...

همخونه اجباری... پارت 30."ویو پارک دوین"+«بوراک!! گوشی منو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط