پرپر شدند آهسته گلهای خیالی

پرپر شدند آهسته گلهای خیالی
من ماندم و یک پنجره گلدان خالی
بیهوده پرپر می زنی ای ماهی سرخ
مرگ است تقدیر تو در این خشکسالی
وقتی مترسک ها تبانی کرده اند، آه
با زاغ های کهنه کار این حوالی
دیگر چه سود از بارشت بگذار باران
ویران بماند کشتزار این اهالی
در من دلی آتش گرفته آه بنشین
بگذار خاکستر شود آشفته حالی


#شعر
دیدگاه ها (۲)

من به یک عشق خیالی دلخوشممن به یک گلدان خالی دلخوشمباز تنهای...

بحر طویل زیبای امام زمان(عج):عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم...

#لیلی بنشین #خاطره ها را رو کن/ #لب وا کن و با واژه بزن جاد...

لیلی بنشین خاطره ها را رو کن لب وا کن و با واژه بزن جادو کن ...

لیلی بنشین خاطره ها را رو کنلب وا کن و با واژه بزن جادو کنلی...

لیلی بنشین خاطره ها را رو کنلب وا کن و با واژه بزن جادو کنلی...

لیلی بنشین خاطره ها را رو کن...لب وا کن و با واژه بزن جادو ک...

لیلی بنشین خاطره ها را رو کن...لب وا کن و با واژه بزن جادو ک...

لیلی بنشین خاطره ها را رو کنلب وا کن و با واژه بزن جادو کنلی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط