𓆩 پارت ۶۰ 𓆪 🖤

𓆩 پارت ۶۰ 𓆪 🖤

جیمین دستور داد تمام درهای عمارت قفل شوند.

ات با عصبانیت گفت:

— من عروسک نیستم که بخوای زندانیم کنی!

جیمین برگشت و جواب داد:

— فقط می‌خوام سالم بمونی!

ات نزدیکش شد.

— پس بهم اعتماد کن و حقیقت رو بگو!

جیمین سکوت کرد. بالاخره نفس عمیقی کشید و گفت:

— اون مرد... برادر ناتنی منه. همه فکر می‌کردن مرده، ولی حالا برگشته تا همه‌چیزم رو ازم بگیره.

ات پرسید:

— حتی منو؟

جیمین دستش را گرفت.

— مخصوصاً تو رو...

ناگهان صدای نگهبان از بی‌سیم بلند شد:

— رئیس! یه نفر وارد عمارت شده!

جیمین اسلحه‌اش را برداشت و با شنیدن جمله‌ی بعدی، خشکش زد.

— رئیس... اون آقا خودش رو برادر شما معرفی می‌کنه!
دیدگاه ها (۰)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط