پارت

#پارت_99
آقای مافیا ♟🎲

پسره با عصبانیت برگشت و با دیدن خاله شکه شد

+ ز... زندایی

خاله با عصبانیت نگاش میکرد
یهو دستش و بالا برد و محکم تو صورتش کوبید که سره پسره به یه طرف چرخید

+ حر..م.. زاده
اینجوری میخواستی دخترمو خوشبخت کنی..
با گشتتن با هر دختری سررهه راحت میبینی
هاااااا

کل بیمارستان نگاشون سمت خاله بود
به سمت خاله قدم برداشتم تا ارومش کنم

یهو یقش و گرفت


_ تو با اون ذاات. کثیففتت ...

یکی از پرستارا:

+ خانم خواهش میکنم اروم باشید اینجا بیمارستانه

خاله اصلا گوشش بدهکار نبود
با کلی التماس خاله رو از پسره جدا کردم
و پرسنل بیمارستان پسره رو از بیمارستان بیرون کردن

....

+ خاله این ابجوش نبات و بخور رنگ و رو نداری

- نمیخوام

پوفی کشیدم و ابجوش و کنار گذاشتم

+ باید حرفت و باور میکردم... همش اشتباه خودم بود

_ خاله مهم نیست دیگه مهم اینه که حقیقت و با چشمای خودت دیدی

خاله اومد حرفی بزنه که با صدای مامانم
سمت اون برگشت..
دیدگاه ها (۲)

#پارت_100آقای مافیا ♟🎲+ سوسن به هوش اومددخاله سریع از جاش بل...

#پارت_101آقای مافیا♟🎲سوسن مول ابر بهار گریه میکرد و رادمان ت...

#پارت_98آقای مافیا ♟🎲از کنار دکتر رد شدم و وارد اتاق شدم سوس...

#پارت_97آقای مافیا ♟🎲نمی تونستم خودم و یه جا نگه دارم از این...

#پارت_99آقای مافیا ♟🎲پسره با عصبانیت برگشت و با دیدن خاله شک...

╭━━━━━━━༺༻━━━━━━━╮┃   🕯️ 𝑴𝒚 𝑯𝒆𝒓𝒐 𝑨𝒄𝒂𝒅𝒆𝒎𝒊𝒂 ┃┃         ✦ Part ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط