شماره آزمایشگاه
شماره ۷ آزمایشگاه
فصل۳ پارت۸
فردا بچه ها رفتن مدرسه و اومدن
امروز تولد کارن بود و همه داشتن تدارکات رو درست میکردن توجه بچه های بکی و همینطور دمیتریوس و...کلا همه بودن و یکیشون سر کارن رو گرم کرده بود
ویو کارن
همشون خیلی عجیب رفتار میکردن که دایی یوری گفت:همینجا تو حیاط باش الان میام
دایی رفت و من موندم هووووف حوصلم سر رفت پس اینا کجان
رفتم سمت استخر حیاط(خونه ی دزموند ها یه استخر بزرگ و پر عمق داره)
رفتم دستمو به اب زدم که دیدم سرده سریع دستمو در اوردم که پام لیز خورد و افتادم تو اب
ذهن کارن:{کمکک،من شما بلد نیستم،کمک،...}
در این هین انیا میتونه صدای ذهنشو بشنوه
انیا در ذهن{چی؟کارن!کجاست؟}
کارن{کمک دارم غرق میشم}
انیا{استخر!}
انیا رفت سمت استخر و به صدا زدنای بقیه توجه نکرد
رفت و با یه شیرجه پرید تو اب و کارن رو پیدا کرد شنا کرد طرفش و دستشو گرفت اما وقتی دستشو گرفت
یه شوک الکتریکی به هردو وارد شد ولی انیا اهمیت نداد و کارن رو کشید بالا
انیا(با سرفه):کارن...(این نقطه ها سرفه یعنی)حالت..خوبه.؟؟...
کارن:..ار..اره..خوبم..
انیا(دیگه سرفه نمیکنن و همه اومدن اونجا)چیشد که افتادی تو اب؟
کارن هم همه چیز رو بهشون میگه!
انیا:اشکال ندارد خوبه که هیچیت نشد
انیا در ذهن{البته یکم تولدت خراب شد}
کارن در ذهن{چی؟امروز تولدم بود!}
انیا در ذهن{از کجا فهمید؟}
کارن{خودت گفتی!صبر کن تو که چیزی به زبون نیاوردی}
انیا{چی تو میتونی دهنمو بخونی}
لارن{چی میگید شما دوتا اخه مامان کارن که برادر واقعیت نیست!}
کارن{چطور ممکنه؟}
انیا{بعداً در موردش حرف میزنیم فعلا جوری رفتار کن انگار هیچی نمیدونی!}
کارن{باشه}
دامیان:چرا سه ساعته به هم زل زدن پاشین بیاین خونه
انیا:باشه،بریم
خلاصه بعد از تولد کارن
انیا و کارن رفتن تو اتاق انیا و دامیان تا حرف بزنن و بقیه تو هال خونه نشستن
انیا:کارن میتونی الان دهنمو بخونی!(در ذهن نگفت_اگه بگه از این علامت{ } استفاده میکنم)
کارن:چرا میتونم بخونم!اما چطوری؟
انیا:منم نمیدونم
کارن:ابجی تو گفتی قدرتاتو از پدربزرگ داناوان ارث بردی و پدربزرگ هم خودش قدرتاشو پیدا کرده؟
انیا:خب..اره چطور؟
کارن:یادته وقتی افتادم تو اب و تو اومدی دستمو گرفتی؟ اون موقع یه شوک الکتریکی به هردو مون وارد شد
انیا: اره راست میگی!
کارن:پس یعنی قدرتات به منم ارث رسیده
انیا:فکنم،زیاد بهش فکر نکن اتفاقیه که افتاده
کارن:راست میگی!
فصل۳ پارت۸
فردا بچه ها رفتن مدرسه و اومدن
امروز تولد کارن بود و همه داشتن تدارکات رو درست میکردن توجه بچه های بکی و همینطور دمیتریوس و...کلا همه بودن و یکیشون سر کارن رو گرم کرده بود
ویو کارن
همشون خیلی عجیب رفتار میکردن که دایی یوری گفت:همینجا تو حیاط باش الان میام
دایی رفت و من موندم هووووف حوصلم سر رفت پس اینا کجان
رفتم سمت استخر حیاط(خونه ی دزموند ها یه استخر بزرگ و پر عمق داره)
رفتم دستمو به اب زدم که دیدم سرده سریع دستمو در اوردم که پام لیز خورد و افتادم تو اب
ذهن کارن:{کمکک،من شما بلد نیستم،کمک،...}
در این هین انیا میتونه صدای ذهنشو بشنوه
انیا در ذهن{چی؟کارن!کجاست؟}
کارن{کمک دارم غرق میشم}
انیا{استخر!}
انیا رفت سمت استخر و به صدا زدنای بقیه توجه نکرد
رفت و با یه شیرجه پرید تو اب و کارن رو پیدا کرد شنا کرد طرفش و دستشو گرفت اما وقتی دستشو گرفت
یه شوک الکتریکی به هردو وارد شد ولی انیا اهمیت نداد و کارن رو کشید بالا
انیا(با سرفه):کارن...(این نقطه ها سرفه یعنی)حالت..خوبه.؟؟...
کارن:..ار..اره..خوبم..
انیا(دیگه سرفه نمیکنن و همه اومدن اونجا)چیشد که افتادی تو اب؟
کارن هم همه چیز رو بهشون میگه!
انیا:اشکال ندارد خوبه که هیچیت نشد
انیا در ذهن{البته یکم تولدت خراب شد}
کارن در ذهن{چی؟امروز تولدم بود!}
انیا در ذهن{از کجا فهمید؟}
کارن{خودت گفتی!صبر کن تو که چیزی به زبون نیاوردی}
انیا{چی تو میتونی دهنمو بخونی}
لارن{چی میگید شما دوتا اخه مامان کارن که برادر واقعیت نیست!}
کارن{چطور ممکنه؟}
انیا{بعداً در موردش حرف میزنیم فعلا جوری رفتار کن انگار هیچی نمیدونی!}
کارن{باشه}
دامیان:چرا سه ساعته به هم زل زدن پاشین بیاین خونه
انیا:باشه،بریم
خلاصه بعد از تولد کارن
انیا و کارن رفتن تو اتاق انیا و دامیان تا حرف بزنن و بقیه تو هال خونه نشستن
انیا:کارن میتونی الان دهنمو بخونی!(در ذهن نگفت_اگه بگه از این علامت{ } استفاده میکنم)
کارن:چرا میتونم بخونم!اما چطوری؟
انیا:منم نمیدونم
کارن:ابجی تو گفتی قدرتاتو از پدربزرگ داناوان ارث بردی و پدربزرگ هم خودش قدرتاشو پیدا کرده؟
انیا:خب..اره چطور؟
کارن:یادته وقتی افتادم تو اب و تو اومدی دستمو گرفتی؟ اون موقع یه شوک الکتریکی به هردو مون وارد شد
انیا: اره راست میگی!
کارن:پس یعنی قدرتات به منم ارث رسیده
انیا:فکنم،زیاد بهش فکر نکن اتفاقیه که افتاده
کارن:راست میگی!
- ۱۹۸
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط