دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من
دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من
گر از قفس گریزم کجا روم ، کجا من ؟
کجا روم که راهی به گلشنی ندانم
که دیده برگشودم به کنج تنگنا من
نه بستهام به کس دل ،
نه بسته کس به من دل
چو تختهپاره بر موج ،
رها ، رها ، رها من
ز من هر آنکه او دور ،
چو دل به سینه نزدیک
به من هر آن که نزدیک ، ازو جدا ، جدا من !نه چشم دل به سویی ، نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من
ز بودنم چه افزود ؟ نبودنم چه کاهد ؟که گویدم به پاسخ که زندهام چرا من ؟ستارهها نهفتم در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من" سیمین بهبهانی "
گر از قفس گریزم کجا روم ، کجا من ؟
کجا روم که راهی به گلشنی ندانم
که دیده برگشودم به کنج تنگنا من
نه بستهام به کس دل ،
نه بسته کس به من دل
چو تختهپاره بر موج ،
رها ، رها ، رها من
ز من هر آنکه او دور ،
چو دل به سینه نزدیک
به من هر آن که نزدیک ، ازو جدا ، جدا من !نه چشم دل به سویی ، نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من
ز بودنم چه افزود ؟ نبودنم چه کاهد ؟که گویدم به پاسخ که زندهام چرا من ؟ستارهها نهفتم در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من" سیمین بهبهانی "
- ۲.۴k
- ۱۹ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط