در رگ خطابهای عاشقانه
در رگ خطابهای عاشقانه
خون نمیدَوَد.
جنس ِ نعره جور نیست.
رودخانهها
به گِل نشستهاند.
خنجر است و بس
آنکه سهم گـُردههای دلشکسته را درست میدهد.
بوسه ـ
این بهار ِ بی بدیل ـ
پـــلّه میخورد به یک نمایش کلیشهای.
هیچ جادّهای نمیرسد
به رستگاری جنون.
دستِ مرگ از شُکوهِ پَر زدن تهیست.
قایقی کجاست
تا مسافران ِ تشنه را
با شرابِ چشمهای دوست همسفر کند؟
خستهاند عاشقان....
خون نمیدَوَد.
جنس ِ نعره جور نیست.
رودخانهها
به گِل نشستهاند.
خنجر است و بس
آنکه سهم گـُردههای دلشکسته را درست میدهد.
بوسه ـ
این بهار ِ بی بدیل ـ
پـــلّه میخورد به یک نمایش کلیشهای.
هیچ جادّهای نمیرسد
به رستگاری جنون.
دستِ مرگ از شُکوهِ پَر زدن تهیست.
قایقی کجاست
تا مسافران ِ تشنه را
با شرابِ چشمهای دوست همسفر کند؟
خستهاند عاشقان....
- ۳۰۸
- ۲۴ فروردین ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط