سکوت پیست

سکوت پیست

Part:²¹

لی:جناب راکسون منو قاطی این دعواتون نکنید من میرم

راکسون:آقای لی حتما یک روز دیگه باهم یک قرار دیگه میزاریم

به کای و افرادم علامت دادم که بزارن این مرتیکه لی بره

داشتم میرفتم به سمت راکسون که یهو عربده یکی از افرادم بلند شد
برگشتم سمتش که دیدیم یکی از آدمایی راکسون تیری رو توی سرش خالی کرده

با خشم برگشتم سمت راکسون

_مردک عوضی اینهمه بلا سر خانوادم اوردی الان دیگه وقتشه که تقاسش رو پس بدی مگه نه؟

راکسون:من برای تمامی کارهایی که کردم دلیل داشتم و اینا همش حقتون بوده

_د لعنتی چرا هیچ کس این دلیل کوفتیو بهم نمیگه هااا(عربده)

_بنال و بگو این دلیل کوفتیت چی بوده که همچین بلایی سر خانوادم اوردی

راکسون:به تو مربوط نمیشه حالا هم هری تا تک تک آدمات و از جمله خودتو نکشتم(ریلکس)

_که اینطور
پس منم تا وقتی که خون تورو نریزم از اینجا نمیرم

راکسون:هه پسره احمق

اینو گفت و یهو چندتا آدم ریختن تو
دستشون کپسول آتش نشانی بود
یهو همجارو دود گرفت
چیزی نمیتونستم ببینم فقط صدای قدم ها و دری که بازو بسته میشد رو میشنیدم

وقتی هوای اتاق خوب شدو دودا رفت دیدم که راکسون عوضی فرار کرده

_لعنت بهت جانگ راکسون(عربده)
مثل همیشه فرار کرد مثل همون روزی که پدرم رو کشت و رفت

با عصبانیت از شرکت خارج شدم و رفتم سراغ نگهبان هایی که جلوی در گذاشته بودم

_هی حروم.. زاده هاا چطور گذاشتین افرادش بیان داخل اصلا چطور گذاشتین فرار کنه(عربده)

کای:قربان لطفا آروم باشید دوباره پیداش میکنیم نگران نباشین

_فردا برمیگردیم کره

اینو گفتم و رفتم داخل ماشین که کای هم اومدو سوار شد و رفتیم به سمت هتل..
دیدگاه ها (۰)

سکوت پیستPart:²²(ویو مری)سه روزی میشد که از جونگ کوک خبری ند...

سکوت پیستPart:²³بلخره رسیدم و رفتم داخل بار جنی و بقیه رو دی...

سکوت پیستPart:²⁰_به به سلام جانب راکسون(پوزخند)راکسون:تو دیگ...

سکوت پیستPart:¹⁹ساعت دو ظهر بود تقریبا دو ساعتی میشد که رسید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط