چیزی از عشق بلاخیز نمی‌دانستم

چیزی از عشق بلاخیز نمی‌دانستم
هیچ از این دشمن خونریز نمی‌دانستم

در سرم بود که دوری کنم از آتش عشق
چه کنم؟ شیوه‌ی پرهیز نمی‌دانستم

گفتم ای دوست، تو هم گاه به یادم بودی؟
گفت من نام تو را نیز نمی‌دانستم

بغض را خنده‌ی مصنوعی من پنهان کرد
گریه را مصلحت‌آمیز نمی‌دانستم

عشق اگر پنجره‌ای باز نمی کرد به دوست
مرگ را این همه ناچیز نمی‌دانستم
دیدگاه ها (۰)

اینها هم خیلی جالبند!چند روزه طرف رو چپ و راست گرفتن زیر ضرب...

اینو باید از چند جا اعدام کنن!اما اعدام این مشکلات روحی و رو...

🔻روزنامه جوان و خبرگزاری تسنیم، در حمایت تمام‌قد از قالیباف،...

به این هندیا با اون فیلمها و روحیه لطیفشون نمیخورد اینقد عوض...

نمی‌خواستم این عشق را فاش کنمناگاه به خود آمدمدیدم همه‌ی کلم...

دنیا پشت قباله ی هیچکس نمی افتد...قرار نیست که با افکار دیگر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط