مادربزرگ میگفت

مادربزرگ می‌گفت :
چای را باید توی
قوری چینی دم گذاشت،
قوری‌ چینی عطر بهارنارنج را
یک‌طور دیگری در می‌آورد.
عطر زعفران را،
بوی گل‌ محمدی،
هل را ، دارچین را ،
راست می گفت: چایی دم کردم
یک هل کوچک انداختم
توی قوری.
حالا یک بوی خوبی پیچیده
توی همه خانه،
توی تمام وجودم.
به دانه کوچک هل
توی قوری نگاه می‌کنم
و با خودم فکر می کنم
این دانه به این کوچکی
چه کارستانی کرده امروز.
صبح امروزم را گرم کرده انگار . . .! بعضی وقتها لازم است
با همین چیزهای کوچک
زندگی را گرم کنیم ،
خوش رنگ کنیم ،
خوش بو کنیم . . .!
جمعتون_به_دلچسبی_چایی_مادربزگ
#خاص
دیدگاه ها (۲)

دلم هوای عصرونه های پنجشنبه جمعه های قدیم‌ رو کرده.. همون عص...

دلم جمعه ای ناب میخواهد...پر از عطر قرمه سبزی مادربزرگمملو ا...

روزهای پایانیِ اٌردیبهشت را باید قاب کرد و روی دیوارِ بهترین...

امان از این اردیبهشتکه تمامِ قندهایِ نخورده رادر دلِ من آب م...

قلب های مُرده پارت ⁸مارکو عصبانی به پسرش نگاه کرد و کوک پوزخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط